کلام امروز: لوقا ۹:‏۱۸-‏۲۷ | مطالعهٔ کتاب مقدس: مزمورهای ۱۵، ۸۴ و ۱۴۹؛ اشعیا ۳۵:‏۱-‏۹؛ 

لوقا ۹:‏۱۸-‏۲۷

«... از پی من بیاید.» (آیۀ ۲۳)

وقتی عیسی فرمود: کسی که می‌خواهد او را پیروی کند، باید «خود را انکار کرده، هر روز صلیب خویش برگیرد»، لرزه بر اندام تمام کسانی افتاد که آن را شنیدند. شخصی که صلیب خود را بر می‌داشت، مسیر محل اعدام خود را می‌پیمود. بازگشتی هم برای او نبود. این عبارتِ تکان‌دهنده بارها در انجیل‌ها ذکر شده، اما لوقا کلمه‌ای به آن افزوده که آن را تأمل‌برانگیزتر می‌سازد: «هر روز». تصمیم به پیروی از عیسی به هر قیمتی که شده، تصمیمی نیست که فقط یک بار در طول عمرمان بگیریم، بلکه تصمیمی است که باید بارها و بارها و بارها تجدید می‌شود.
این نکته در زندگی روزمره‌مان به چه معنایی است؟ طبق تعلیم عیسی، سه معنا در آن نهفته است. نخست اینکه باید تمایل داشته باشیم که اولویت داشتن خودمان را کاملاً کنار بگذاریم. انکار خویشتن یعنی اینکه آگاهانه تصمیم بگیریم، تصمیمات شخصی خود را بر این مبنا اتخاذ کنیم که چه چیزی پادشاهی خدا را بنا می‌کند و اهداف عیسی را در جهان تحقق می‌بخشد.

دوم اینکه، اشتیاق و حسرت برای مال‌اندوزی را کاملاً کنار بگذاریم. شکی نیست که به خوراک و سرپناه نیاز داریم، اما محال است که بتوانیم هم مال و منال و هم عیسی را در کانون هدف زندگی‌مان قرار دهیم.

سوم اینکه اشتیاق برای دریافت تمجید و تحسین از دیگران را باید کاملاً کنار بگذاریم. عیسی می‌دانست که اگر قرار باشد خودش تحقیر و طرد شود، پیروانش نیز خود را در میان تمسخرها و تنگناها خواهند یافت. ما حق نداریم انتظار چیز دیگری را داشته باشیم.

عیسی از شاگردانش پرسید: «شما مرا که می‌دانید؟». این سؤال را سبک نه‌انگارید. عیسی به‌دنبال پاسخی اندیشمندانه نیست، بلکه خواهان تعهدی برای تمام عمر است.

دعای امروز

ای خدای قادر مطلق،
تو برگزیدگانت را در بدنِ عرفانی پسرت و خداوندگار ما، عیسای مسیح،
در مشارکت و رفاقتی واحد به هم تنیده‌ای:
ما را فیض عطا فرما تا سرمشق زندگی پر از فضائل و خداپسندانۀ مقدسین مبارکت را پیروی کنیم،
تا وارد آن شادی‌های وصف‌ناپذیری شویم
که برای آنانی تدارک دیده‌ای که تو را به‌راستی دوست می‌دارند؛
به‌واسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

مطالعهٔ کتاب مقدس

لوقا ۹:‏۱۸-‏۲۷

روزی عیسی در خلوت دعا می‌کرد و تنها شاگردانش با او بودند. از ایشان پرسید: «مردم می‌گویند من که هستم؟» پاسخ دادند: «برخی می‌گویند یحیای تعمیددهنده هستی، برخی دیگر می‌گویند ایلیایی، و برخی نیز تو را یکی از پیامبران ایام کهن می‌دانند که زنده شده است.» از ایشان پرسید: «شما چه؟ شما مرا که می‌دانید؟» پطرس پاسخ داد: «مسیحِ خدا.» سپس عیسی ایشان را منع کرد و دستور داد این را به کسی نگویند، و گفت: «می‌باید که پسر انسان رنج بسیار کِشد و مشایخ و سران کاهنان و علمای دین ردش کنند و کشته شود و در روز سوّم برخیزد.» سپس به همه فرمود: «اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند، باید خود را انکار کرده، هر روز صلیب خویش برگیرد و از پی من بیاید. زیرا هر که بخواهد جان خود را نجات دهد، آن را از دست خواهد داد؛ امّا هر که به خاطر من جانش را از دست بدهد، آن را نجات خواهد داد. انسان را چه سود که تمامی دنیا را ببَرد، امّا جان خویش را ببازد یا آن را تلف کند. زیرا هر که از من و سخنانم عار داشته باشد، پسر انسان نیز آنگاه که در جلال خود و جلال پدر و فرشتگان مقدّس آید، از او عار خواهد داشت. براستی به شما می‌گویم، برخی اینجا ایستاده‌اند که تا پادشاهی خدا را نبینند، طعم مرگ را نخواهند چشید.» ‘

مزمورهای ۱۵، ۸۴ و ۱۴۹

خداوندا، کیست که در خیمۀ تو میهمان شود؟ و کیست که در کوه مقدست ساکن گردد؟ آن که در صداقت گام بردارد، و درستکار باشد، و از دل، راست بگوید. که به زبان خویش غیبت نکند، و به همسایه‌اش بدی روا مدارد، و ملامت را دربارۀ نزدیکانش نپذیرد؛ که شریران در نظر او حقیر باشند، و آنان را که از خداوند می‌ترسند حرمت بدارد؛ که به قول خویش وفا کند، هرچند به زیانش باشد؛ که پول خود را به ربا ندهد و رشوه بر ضد بی‌گناه نپذیرد. آن که اینها را به جای آرد هرگز جنبش نخواهد خورد.’


‘ای خداوندِ لشکرها، چه دلپذیر است مسکن تو! جان من مشتاق بلکه مدهوش گشته است برای صحنهای خداوند! دل من و پیکرم برای خدای زنده فریاد برمی‌آورد. حتی گنجشک نیز برای خود خانه‌ای یافته، و پرستو برای خویشتن آشیانه‌ای، تا جوجه‌های خود را در آن بگذارد؛ در جوار مذبحهای تو، ای خداوندِ لشکرها، که شاهِ من و خدای من هستی. خوشا به حال آنان که در خانۀ تو ساکنند و همواره تو را می‌ستایند. سِلاه خوشا به حال مردمانی که نیرویشان از توست، و دلشان در شاهراههای تو. چون از وادی اشکها می‌گذرند، آن را به چشمه‌ساران بدل می‌سازند، و باران پاییزی نیز آن را به آبگیرها می‌پوشاند. از قوّت تا به قوّت پیش می‌روند، و هر یک در پیشگاه خدا در صَهیون حاضر می‌شوند. ای خداوند، خدای لشکرها، دعایم را بشنو! ای خدای یعقوب، گوش فرا ده! سِلاه خدایا، بر سپرِ ما بنگر! به روی مسیح خود نظر افکن! زیرا یک روز در صحنهای تو بهتر است از هزار در هر جای دیگر؛ دربانیِ خانۀ خدایم را ترجیح می‌دهم بر سکونت در خیمه‌های شرارت. زیرا یهوهْ خدا آفتاب و سپر است؛ یهوه لطف می‌کند و عزّت می‌بخشد. او هیچ چیز نیکو را دریغ نمی‌دارد، از آنان که در راستی گام برمی‌دارند. ای خداوندِ لشکرها، خوشا به حال کسی که بر تو توکل دارد!’


‘هللویاه! خداوند را سرودی تازه بسرایید، و ستایش او را در جماعت سرسپردگان. اسرائیل در صانع خود شادی کند، و فرزندان صَهیون از شاه خود به وجد آیند. رقص‌کنان نام او را بستایند، و با دف و بربط برایش بنوازند! زیرا خداوند از قوم خویش خشنود است، او ستمدیدگان را به نجات می‌آراید. سرسپردگان در این افتخار شادی کنند، و بر بسترهای خود شادمانه بسرایند. ستایش خدا در دهانشان باشد، و شمشیر دو دم در دستانشان. تا از قومها انتقام کشند، و ملتها را به مجازات رسانند؛ تا شاهانشان را به زنجیرها ببندند، و بزرگانشان را به پابندهای آهنین؛ تا داوری مکتوب را در حقشان به اجرا بگذارند. این افتخار است برای همۀ سرسپردگان او. هللویاه!’

اشعیا ۳۵:‏۱-‏۹

خداوند می‌فرماید: «وای بر فرزندان گردنکش که تدبیرهایی را به انجام می‌رسانند که تدبیرهای من نیست، پیمانهایی می‌بندند که از روح من نیست، و بدین‌گونه گناه بر گناه می‌افزایند؛ که به جهت فرود شدن به مصر رهسپار می‌شوند، بی‌‌آنکه از من مشورت بخواهند، و به حمایت فرعون پناه می‌برند، و زیر سایۀ مصر امنیت می‌جویند. اما حمایت فرعون مایۀ شرمساری‌تان خواهد بود و امنیت در سایۀ مصر، اسباب رسوایی‌تان. زیرا هرچند صاحبمنصبانش در صوعَن هستند و فرستادگانش به خانیس رسیده‌اند، لیکن همه به واسطۀ قومی که فایده‌ای بدیشان نتواند رسانید شرمسار خواهند شد، قومی که نه مددی بدیشان خواهد رسانید و نه فایده‌ای، بلکه تنها مایۀ شرمساری و سرافکندگی‌شان خواهد بود.» وحی دربارۀ حیوانات نِگِب: از میان دیار تنگی و فشار، دیار شیران نر و ماده، و افعی‌ها و مارهای آتشینِ جهنده، فرستادگانْ ثروت خویش را بر پشت الاغان و گنجهای خویش بر کوهان شتران حمل می‌کنند، و به جانب قومی رهسپارند که فایده‌ای بدیشان نمی‌رساند، به جانب مصر که کمکش بی‌ارزش است و بیهوده، و از این رو او را ’اژدهای بی‌خاصیت‘ نامیده‌ام. حال برو و این را برای ایشان بر لوحی بنویس و بر طوماری بنگار، تا شهادتی باشد ماندگار، برای ایام آینده. اینان قومی عِصیانگر و فرزندانی فریبکارند، فرزندانی که نمی‌خواهند به شریعت خداوند گوش بسپارند. ‘