کلام امروز: عبرانیان ۱۰:‏۱۹‏-۲۵ | مطالعهٔ کتاب مقدس: مزمور ۱۴؛ مزمور ۱۵؛ خروج ۴:‏۲۷‏-۶:‏۱

عبرانیان ۱۰:‏۱۹‏-۲۵

«…دلیری داریم…» (آیهٔ ۱۹‏-ترجمهٔ قدیم)

ایام روزه

از آنجا که بحث اصلی نامه به عبرانیان این است که عیسی همان مسیح و قلب هستی است، بنابراین هدف اصلی این نامه عمق‌بخشیدن به شهامت، ایمان و توکل خوانندگان به خدایی است که در مسیح آشکار شده است.

از آنجا که مسیح، طبق نامه به عبرانیان، رهبر راه منتهی به مکان اقدس است، پس ما نیز می‌توانیم به این راه برویم. ما دعوت شده‌ایم تا پیوند تازه‌ای میان زندگی کنونی‌مان در زمان و حضور ابدی خدا برقرار کنیم که نماد آن قدس‌الاقداس است. ما می‌توانیم به این لحظهٔ پرهیبت ارتباط روی آوریم، نه با ترسی فلج‌کننده، بلکه با اخلاص قلبی و این انتظار که هر عمل و رفتاری که کرده باشیم و هرچه سرخورده باشیم، با باران فیض، شسته و سرزنده خواهیم شد. ما ارزش این دعوت را داریم.

وظیفهٔ شخصی ما این است که به هر ترتیب سرمان را بلند کنیم، دست‌هایمان را بگشاییم و در این بخشایش و نیروی تازه غرق شویم. شاید چیزی شبیه چالش سطل آب یخ که چند سال پیش در جهان فراگیر شد، که در آن می‌توانیم انتظار داشته باشیم همزمان تحت تأثیر تجربهٔ نیروبخش روبه‌رو شدن با خود و بخشیده‌شدن قرار گیریم، مثل ریختن آب یخ روی سرمان.

از ما خواسته شده است همان‌طور که در آیهٔ ۱۹ «برادر» خطاب می‌شویم، برادر باشیم وچشم‌اندازی الهام‌بخش از زندگی کلیسایی و مشارکت جمعی را زنده نگاه داریم که چشم‌انداز ابدی‌ای را که مسیح عرضه می‌کند، تداوم می‌بخشد و در عین حال مانع از آن می‌شود که آن‌قدر غرق آسمان شویم که زمین را فراموش کنیم.

دعای امروز

ای خداوند رحیم! جرائم قومت را بیامرز، باشد که با نیکویی فراوانت همگی ما از زنجیرهای آن گناهان که به‌خاطر ضعف‌مان مرتکب شده‌ایم، آزاد شویم؛ ای پدر آسمانی! این را به ما عطا کن به‌خاطر عیسای مسیح، خداوند متبارک و نجات‌دهنده‌مان، او که زنده است و با تو پادشاهی می‌کند، در اتحاد با روح‌القدس، خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.

مطالعهٔ کتاب مقدس

عبرانیان ۱۰:‏۱۹‏-۲۵

پس ای برادران، از آنجا که به خون عیسی می‌توانیم آزادانه به مکان اقدس داخل شویم، یعنی از راهی تازه و زنده که از میان آن پرده که بدن اوست، بر ما گشوده شده است، و از آنجا که کاهنی بزرگ بر خانۀ خدا داریم، بیایید با اخلاص قلبی و اطمینانِ کاملِ ایمان به حضور خدا نزدیک شویم، در حالی که دلهایمان از هر احساس تقصیر زدوده و بدنهایمان با آبِ پاک شسته شده است. بیایید بی‌تزلزل، امیدی را که به آن معترفیم همچنان استوار نگاه داریم، زیرا وعده‌دهنده امین است. و در فکر آن باشیم که چگونه می‌توانیم یکدیگر را به محبت و انجام اعمال نیکو برانگیزانیم. و از گرد آمدن با یکدیگر دست نکشیم، چنانکه بعضی را عادت شده است، بلکه یکدیگر را بیشتر تشویق کنیم – بخصوص اکنون که شاهد نزدیکتر شدن آن روز هستید.

مزمور ۱۴

ابله در دل خود می‌گوید: «خدایی نیست!» اینان فاسدند و کارهایشان کراهت‌آور است! نیکوکاری نیست! خداوند از آسمان بر بنی آدم می‌نگرد، تا ببیند آیا کسی هست که عاقلانه رفتار کند و خدا را بجوید. همه گمراه گشته‌اند، و با هم فاسد شده‌اند! نیکوکاری نیست، حتی یکی! آیا بدکاران را شناختی نیست؟ آنان که قوم مرا فرو می‌بلعند چنانکه گویی نان می‌خورند، و خداوند را نمی‌خوانند؟ آنجا ایشان سخت ترسانند، زیرا خدا با مردمان پارسا است. شما تدبیرهای ستمدیدگان را باطل می‌سازید، اما خداوند پناه ایشان است. کاش که نجات برای اسرائیل از صَهیون فرا می‌رسید! چون خداوند سعادت گذشته را به قوم خویش بازگردانَد، یعقوب به وجد آید و اسرائیل شادی کند!

مزمور ۱۵

خداوندا، کیست که در خیمۀ تو میهمان شود؟ و کیست که در کوه مقدست ساکن گردد؟ آن که در صداقت گام بردارد، و درستکار باشد، و از دل، راست بگوید. که به زبان خویش غیبت نکند، و به همسایه‌اش بدی روا مدارد، و ملامت را دربارۀ نزدیکانش نپذیرد؛ که شریران در نظر او حقیر باشند، و آنان را که از خداوند می‌ترسند حرمت بدارد؛ که به قول خویش وفا کند، هرچند به زیانش باشد؛ که پول خود را به ربا ندهد و رشوه بر ضد بی‌گناه نپذیرد. آن که اینها را به جای آرد هرگز جنبش نخواهد خورد.

خروج ۴:‏۲۷‏-۶:‏۱

و قوم ایمان آوردند. ایشان چون شنیدند خداوند به بنی‌اسرائیل روی نموده و تیره‌روزی ایشان را دیده است، خم شده، سَجده کردند. و هارون هرآنچه را که خداوند به موسی گفته بود به آنان بازگفت و آیات را در نظر قوم ظاهر کرد، پس موسی و هارون رفتند و همۀ مشایخ بنی‌اسرائیل را گرد آوردند، آنگاه موسی هرآنچه خداوند به او گفته بود به هارون بازگفت، و او را از همۀ آیاتی که به فرمان خدا می‌بایست به ظهور آورد، آگاهانید. و اما خداوند به هارون گفت: «برای دیدار موسی به صحرا برو.» پس روانه شد و در کوهِ خدا با موسی دیدار کرد و او را بوسید.
پس از آن، موسی و هارون نزد فرعون رفته، وی را گفتند: «یهوه خدای اسرائیل چنین می‌فرماید: ”قوم مرا رها کن تا در صحرا برای من عیدی نگاه دارند.“» فرعون گفت: «یهوه کیست که باید از او فرمان بَرم و اسرائیل را رها کنم؟ یهوه را نمی‌شناسم و اسرائیل را نیز رها نخواهم کرد.» موسی و هارون گفتند: «خدای عبرانیان ما را ملاقات کرده است. رخصت ده سه روز در صحرا راه بپیماییم و به یهوه خدایمان قربانی تقدیم کنیم، وگرنه ما را به بلا یا شمشیر خواهد زد.» ولی پادشاه مصر گفت: «ای موسی و هارون، چرا می‌خواهید مردم را از کارشان باز‌دارید؟ به بیگاری خود بازگردید!» و افزود: «شمار مردم بسیار زیاد است و شما آنان را از بیگاریشان باز خواهید داشت.» همان روز، فرعون به کارفرمایان و سرکارگران قوم فرمان داد: ولی تعداد خشتهایی که می‌سازند باید مانند گذشته باشد؛ از آن هیچ کم مکنید. اینان کاهلند و از همین روست که فریاد می‌زنند: ”بگذار برویم و به خدایمان قربانی تقدیم کنیم.“ «از این پس مانند گذشته برای خِشت ساختن به مردم کاه ندهید. بگذارید خود بروند و کاه گرد آورند. کارشان را سخت‌تر کنید تا سرگرم باشند، و به یاوه‌گویی اعتنا نکنند.» پس کارفرمایان و سرکارگران بیرون رفتند و به مردم گفتند: «فرعون چنین می‌فرماید: ”من به شما کاه نخواهم داد. خودتان بروید و از هرجا می‌توانید کاه فراهم کنید، ولی از مقدار کارتان به هیچ وجه کم نخواهد شد.“» پس قوم در سرتاسر مصر پخش شدند تا کاهبُن برای تهیۀ کاه گرد آورند. کارفرمایان آنها را شتابانیده، می‌گفتند: «سهمیۀ کار هر روز را تکمیل کنید، درست مانند زمانی که کاه داشتید.» سرکارگران بنی‌اسرائیل که کارفرمایان فرعون بر ایشان گماشته بودند کتک می‌خوردند و از آنان مؤاخذه می‌شد که: «چرا سهمیۀ خِشتهایتان را دیروز و یا امروز همچون گذشته تمام نکردید؟» پس سرکارگران بنی‌اسرائیل نزد فرعون فریاد شکایت بلند کرده، گفتند: «چرا با ما بندگانت این‌گونه رفتار می‌کنی؟ کاه به بندگانت نمی‌دهند و می‌گویند: ”خشت بسازید!“ بندگانت کتک می‌خورند، حال آنکه افراد تو تقصیرکارند.» فرعون گفت: «تنبلید! تنبل! از همین رو است که می‌گویید: ”بگذار برویم و به خداوند قربانی تقدیم کنیم.“ اکنون بروید و به کار مشغول شوید! کاه به شما داده نخواهد شد. ولی باید سهمیۀ خشتها را بدهید.» سرکارگران بنی‌اسرائیل چون دیدند نباید از شمار خِشتهایی که روزانه می‌سازند کم شود، دریافتند که به وضع بدی گرفتار شده‌اند. چون از نزد فرعون بیرون آمدند، به موسی و هارون برخوردند که منتظر دیدارشان بودند. پس به آنها گفتند: «خداوند بر شما بنگرد و داوری کند! شما ما را بوی ناخوش در مشام فرعون و درباریانش ساختید و شمشیری به دستشان دادید تا ما را بکشند.» موسی نزد خداوند بازگشت و گفت: «خداوندا، چرا بر این مردم بدی روا داشتی؟ و برای چه مرا فرستادی؟ از وقتی من نزد فرعون رفتم تا به نام تو سخن گویم، او بر این قوم بدی روا داشته و تو هیچ کاری برای رهایی قومت نکرده‌ای.»
آنگاه خداوند به موسی گفت: «اکنون خواهی دید به فرعون چه خواهم کرد. زیرا به سبب دست نیرومند من قوم را رها خواهد کرد و به دست نیرومند من آنها را از سرزمین خویش خواهد راند.»