متی ۱۴‏:‏۲۲‏-‏۳۳

«… عیسی گام‌زنان بر روی آب به‌سوی آنان رفت» (آیهٔ ۲۵)

همراهی با عیسی هرگز خسته‌کننده نبود. (چرا مردم امروز فکر می‌کنند این‌طوری است؟!) عیسی بعد از یک روز تمام تعلیم و خوراک دادن به ۵۰۰۰ نفر با آن‌همه نان و ماهی، قدم‌زنان از دریاچه‌ای در آن نزدیکی گذشت تا به جنیسارت برود. در میانهٔ راه، پطرس نشان داد که شاگردی مشتاق، اما نامطمئن است. عیسی به جنیسارت رفت و در آنجا بسیاری از بیماران نزد او آورده شده، با لمس ردای او شفا یافتند.
در آیات امروز از فصل ۱۴، ما با دومین معجزهٔ خداوند در طبیعت روبه‌رو می‌شویم که مسیحیان همیشه دو نظر متفاوت در مورد آن خواهند داشت. خوشبختانه، نجات ابدی ما به این مسئله بستگی ندارد. شاید بهتر باشد ما با آستین فارر هم‌نظر شویم که گفته بود، اگر عیسی حقیقتاً روی آب راه رفت، به دلیل اِعمال قدرت خودسرانه‌ بر طبیعت نبود، بلکه به این خاطر بود که محبت آن را طلب می‌کرد.

ما چیزی در مورد حدود محبت خدای قادر مطلق نمی‌دانیم. با این‌حال، می‌توانیم روایت متی را هم ببینیم که عیسی را به‌عنوان تجلی خلاقیت الهی به ما می‌نمایاند، چون او تسلطی خلاقانه بر طبیعت- دریاچه‌ای طوفانی و پرآشوب- دارد.
ما با نگاه‌کردن به عیسی، بیشتر و بیشتر در مورد او و در مورد خودمان می‌آموزیم. آیا ما در مقابل این تصویر از عیسی مقاومت می‌کنیم یا آن را در آغوش کشیده و می‌پذیریم؟ آیا این تصویر، مایهٔ خجالت و شرمندگی ماست یا دلیل دلگرمی ما؟ چقدر با این عیسی راحت هستیم؟ و مهم‌تر از همه، آیا امکان دارد که پا را از قایق امن خود بیرون گذاشته، به‌سوی او برویم؟ چون -حداقل به شکلی استعاره‌ای- خوانده شده‌ایم تا هر روز این کار را انجام دهیم.

مطالعهٔ کتاب مقدس

متی ۱۴‏:‏۲۲‏-‏۳۳

عیسی بی‌درنگ شاگردان را بر آن داشت تا در همان حال که او مردم را مرخص می‌کرد، سوار قایق شوند و پیش از او به آن سوی دریا بروند. پس از مرخص کردنِ مردم، خود به کوه رفت تا به تنهایی دعا کند. شب فرا رسید و او آنجا تنها بود. در این هنگام، قایق از ساحل بسیار دور شده و دستخوش تلاطم امواج بود، زیرا بادِ مخالف بر آن می‌وزید. در پاس چهارم از شب، عیسی گام‌زنان بر روی آب به سوی آنان رفت. چون شاگردانْ او را در حال راه رفتن روی آب دیدند، وحشت کرده، گفتند: «شبح است»، و از ترس فریاد زدند. امّا عیسی بی‌درنگ به آنها گفت: «دل قوی دارید. من هستم، مترسید!» پطرس پاسخ داد: «سرور من، اگر تویی، مرا بفرما تا روی آب نزد تو بیایم.» فرمود: «بیا!» آنگاه پطرس از قایق بیرون آمد و روی آب به سوی عیسی به راه افتاد. امّا چون باد را دید، ترسید و در حالی که در آب فرو می‌رفت، فریاد برآورد: «سرور من، نجاتم ده!» عیسی بی‌درنگ دست خود را دراز کرد و او را گرفت و گفت: «ای کم‌ایمان، چرا شک کردی؟» چون به قایق برآمدند، باد فرو نشست. سپس کسانی که در قایق بودند در برابر عیسی روی بر زمین نهاده، گفتند: «براستی که تو پسر خدایی!»

مزمور ۸۵‏:‏۸‏-‏۱۳

باشد که آنچه خداْ یهوه خواهد گفت، بشنوم؛ زیرا او به قوم خود، و به سرسپردگان خویش، سلامتی را ندا خواهد کرد؛ اما مباد که به سوی جهالت بازگردند. به‌یقین که نجات او به ترسندگانش نزدیک است، تا جلال در سرزمین ما ساکن شود. محبت و وفاداری با هم ملاقات خواهند کرد؛ عدالت و سلامتی یکدیگر را خواهند بوسید. وفاداری از زمین خواهد رویید، و عدالت از آسمان خواهد نگریست. آری، خداوند آنچه را نیکوست، عطا خواهد فرمود، و سرزمین ما حاصلخیز خواهد بود. عدالت پیشاپیش وی خواهد رفت و راهی برای قدمهای او مهیا خواهد ساخت.

رومیان ۱۰‏:‏۵‏-‏۱۵

موسی آن پارسایی را که بر پایۀ شریعت است چنین توصیف می‌کند: «کسی که اینها را به عمل آوَرَد، به واسطۀ آنها حیات خواهد داشت.» امّا پارساییِ مبتنی بر ایمان می‌گوید: «در دل خود مگو ”کیست که به آسمان صعود کند؟“ » – یعنی تا مسیح را فرود آورد – یا «”کیست که به جهان زیرین نزول کند؟“ » – یعنی تا مسیح را از مردگان بازآورد. و در مقابل، چه می‌گوید؟ اینکه «این کلامْ نزدیکِ تو، در دهان تو، و در دل توست.» این همان کلامِ ایمان است که ما وعظ می‌کنیم، که اگر به زبان خود اعتراف کنی «عیسی خداوند است» و در دل خود ایمان داشته باشی که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت. زیرا در دل است که شخص ایمان می‌آورد و پارسا شمرده می‌شود، و با زبان است که اعتراف می‌کند و نجات می‌یابد. چنانکه کتاب می‌گوید: «هر که بر او توکل کند، سرافکنده نشود.» زیرا میان یهود و یونانی تفاوتی نیست، چرا که همان خداوند، خداوندِ همه است و همۀ کسانی را که او را می‌خوانند، به‌فراوانی برکت می‌دهد. زیرا «هر که نام خداوند را بخواند، نجات خواهد یافت.» امّا چگونه کسی را بخوانند که به او ایمان نیاورده‌اند؟ و چگونه به کسی ایمان آورند که از او نشنیده‌اند؟ و چگونه بشنوند، اگر کسی به آنان موعظه نکند؟ و چگونه موعظه کنند، اگر فرستاده نشوند؟ چنانکه نوشته شده است: «چه زیباست پایهای کسانی که بشارت می‌آورند.»

۱پادشاهان ۱۹‏:‏۹‏-‏۱۸

در آنجا به غاری درآمد و شب را به صبح رسانید. آنگاه کلام خداوند بر او نازل شده، گفت: «ایلیا، اینجا چه می‌کنی؟» ایلیا پاسخ داد: «برای یهوه خدای لشکرها غیرتی عظیم دارم، زیرا بنی‌اسرائیل عهد تو را ترک کرده، مذبحهایت را ویران ساخته و انبیایت را به شمشیر کشته‌اند و تنها من باقی مانده‌ام، و حال قصد جان مرا نیز دارند.» او را گفت: «بیرون برو و به حضور خداوند بر کوه بایست.» اینک خداوند از آنجا عبور می‌کرد. آنگاه بادی شدید و بسیار سخت کوهها را شکافت و صخره‌ها را به حضور خداوند خُرد کرد، ولی خداوند در باد نبود. پس از باد، زمین به لرزه در‌آمد، ولی خداوند در زمین‌لرزه نبود. پس از زمین‌لرزه، آتشی، ولی خداوند در آتش نیز نبود. پس از آتش، نجوای آرامی به گوش رسید. چون ایلیا آن را شنید، روی خود را به ردای خویش پوشانیده، بیرون رفت و بر دهانۀ غار ایستاد. آنگاه ندایی به او گفت: «ایلیا، اینجا چه می‌کنی؟» ایلیا پاسخ داد: «برای یهوه خدای لشکرها غیرتی عظیم دارم، زیرا بنی‌اسرائیل عهد تو را ترک کرده، مذبحهایت را ویران ساخته و انبیایت را به شمشیر کشته‌اند و تنها من باقی مانده‌ام، و حال قصد جان مرا نیز دارند.» آنگاه خداوند به او گفت: «روانه شو و به راهی که آمدی، بازگشته، به بیابان دمشق برو. چون رسیدی، حَزائیل را به پادشاهی اَرام، و یِیهو پسر نِمشی را به پادشاهی اسرائیل مسح کن. اِلیشَع پسر شافاط، از آبِل‌مِحولَه را نیز مسح کن تا به جای تو نبی باشد. آن که از شمشیر حَزائیل رهایی یابد، به دست یِیهو کشته خواهد شد، و آن که از شمشیر یِیهو رهایی یابد، به دست اِلیشَع از پای در خواهد آمد. با این حال، هفت هزار تن را در اسرائیل باقی خواهم نهاد، آنان را که زانوانشان در برابر بَعَل خم نشده و لبانشان او را نبوسیده است.»