کلام امروز: خروج ۱‏:‏۱‏-‏۱۴ | مطالعهٔ کتاب مقدس: مزمور ۲۲؛ عبرانیان ۷‏:‏۱۱ تا آخر؛ 

خروج ۱‏:‏۱‏-‏۱۴

«باید به زیرکی با آنان رفتار کنیم.» (آیۀ ۱۰)

اگر شیدایی را ترکیبی از ترس، جذابیت و کنترل بدانیم، می‌توان گفت که فرعون و قومش مسحور قوم اسرائیل شده بودند. آنها مرعوب جمعیت و قدرت قوم اسرائیل شده بودند. قدرتی که در صورت عدم وفاداری به مصر، می‌توانست آنان را تبدیل به تهدیدی نظامی کند. با این‌حال، فرعون راه‌حل مشخص این مشکل -یعنی بازگرداندن آنان به کنعان- را برای بدترین حالت ممکن و به‌عنوان آخرین گزینه، در آیۀ ۱۰ مطرح کرد. پس فرعون می‌خواست آنان را نزدیک خود نگه دارد. راه نزدیک نگه‌داشتنِ چیزی خطرناک، کنترل آن، اعمال فشار بی‌رحمانه تا تسلیم شدن کامل، و در هم شکستن قدرت آن است.
در نهایت، ثابت شد که این شیدایی، نیرویی خودویران‌گر است. نیروی جریان‌یافته در بین فرزندان قوم اسرائیل را نمی‌توان با ابزارهای انسانی مهار کرد؛ اهمیتی هم ندارد که این ابزارها چقدر زیرکانه یا بی‌رحمانه باشند. وسواس فرعون منجر به بالا‌گرفتن کشمکش‌های مخرب شد و او را از تن‌دادن به درخواستی که برای او نیز مانند عبرانیان، آزادی به ارمغان می‌آوَرد، بازداشت: «قوم مرا رها کن» (خروج ۹‏:‏۱). این کشمکش‌ها در نهایت، باعث غرق‌شدن ارتش و قدرت نظامی او در آب‌های دریای سرخ شدند.

این نوع از شیدایی، در حقیقت، تحریف آرزویی درونی است و تنها پادزهر حقیقی آن، محبت است که ترس را بیرون رانده، به‌دنبال آزاد‌کردن محبوب خود از تمامی چیزهایی است که جلوی پیشرفتش را گرفته‌اند. شاید بتوانیم به‌راحتی خود را قانع کنیم که جذابیتِ چیزهای خوب، به‌نوعی نیکو است، در حالی‌که در نهایت خواهیم فهمید که این احساس، در واقع، استیصالی پیش‌رونده است که ما را از ادامه‌دادن در مسیر زندگی بازمی‌دارد.

دعای امروز

ای خدای قادر مطلق،
که پسر محبوبت به‌سوی شادیِ بالا نرفت، بلکه ابتدا درد و رنج کشید،
و پیش از آنکه مصلوب شود، وارد جلال خود نشد:
از روی رحمت خود، عطا کن تا با قدم گذاشتن در راه صلیب،
آن را چیزی به‌غیر از راه حیات و آرامش ندانیم؛
در نام پسرت و خداوندمان عیسای مسیح،
که زنده است و با تو حکومت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، از حال تا ابدالآباد.

مطالعهٔ کتاب مقدس

خروج ۱‏:‏۱‏-‏۱۴

چنین است نام پسران اسرائیل که هر یک با اهل خانۀ خویش همراه یعقوب به مصر رفتند: رِئوبین، شمعون، لاوی و یهودا؛ یِساکار، زِبولون و بِنیامین؛ شمار نسل یعقوب بر روی هم هفتاد تن بود؛ و یوسف از پیش در مصر به سر می‌برد. باری، یوسف و جملۀ برادرانش و همۀ آنان که از نسل او بودند مردند، اما بنی‌اسرائیل بارور و کثیر گشته، به شماره بسیار زیاد شدند، چندان که آن سرزمین از آنان پر شد. آنگاه پادشاهی تازه در مصر به پا خاست که یوسف را نمی‌شناخت. او به قوم خود گفت: «به خود آیید که بنی‌اسرائیل از ما فزونتر و نیرومندتر گشته‌اند. باید به زیرکی با آنان رفتار کنیم، وگرنه از این نیز فزونتر خواهند شد و اگر جنگی درگیرد، به دشمنانمان خواهند پیوست و با ما خواهند جنگید، و از سرزمین ما خواهند گریخت.» پس مصریان سرکارگرانی بی‌رحم بر بنی‌اسرائیل گماشتند تا بر آنان با کارِ اجباری ستم کنند. بنی‌اسرائیل شهرهای فیتوم و رَمِسیس را برای فرعون ساختند تا انبار آذوقۀ آنها گردد. ولی هر چه بیشتر بر بنی‌اسرائیل ستم می‌کردند، بیشتر افزوده و منتشر می‌گشتند؛ پس مصریان از بنی‌اسرائیل بیمناک شدند و بی‌رحمانه آنان را به بیگاری واداشتند. آنها با تحمیل کارهای طاقت‌فرسا چون خشت زدن و ملاط ساختن و هر نوع کار دیگر در مزارع، زندگی را به کام بنی‌اسرائیل تلخ می‌کردند. ایشان در هر کارِ اجباری که بر دوش بنی‌اسرائیل می‌نهادند با ایشان بی‌رحمانه رفتار می‌کردند.

مزمور ۲۲

ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا واگذاشتی و از نجات من و سخنان فغانم دوری؟ ای خدای من، همۀ روز فریاد برمی‌کشم و اجابت نمی‌کنی؛ همۀ شب نیز، و مرا خاموشی نیست! اما تو قدوسی، ای که بر سرودهای ستایشی اسرائیل جلوس فرموده‌ای. بر تو پدران ما توکل کردند آری، بر تو توکل کردند و ایشان را رهایی بخشیدی. نزد تو فریاد برآوردند و خلاصی یافتند؛ بر تو توکل کردند و شرمنده نگشتند. اما من کِرمی بیش نیستم و انسان نِی! عار آدمیانم و تحقیرشدۀ قوم! هر که بر من می‌نگرد ریشخندم می‌کند؛ دهان کج می‌کنند و سر جنبانیده، می‌گویند: «بر خداوند توکل دارد! پس بگذار او خلاصی‌اش دهد! اگر به او رغبت دارد، رهایی‌اش بخشد!» اما تو مرا از شکم مادر بیرون آوردی، و از شیرخوارگی اطمینانم بخشیدی! از تولد بر تو افکنده شدم؛ از شکم مادرم، خدای من تویی. از من دور مباش، زیرا که تنگی نزدیک است و کسی نیست که یاری کند. گاوان نرِ بسیار دور مرا گرفته‌اند، گاوان تنومندِ باشان احاطه‌ام کرده‌اند. دهان خویش به فراخی بر من گشوده‌اند، چون شیران درّندۀ غرّان. همچون آبْ ریخته می‌شوم، و استخوانهایم جملگی از هم گسیخته ا‌ست. دل من چون موم در اندرونم گداخته شده است. قوّتم چون تکه سفالی، خشکیده است؛ و زبانم به کامم چسبیده! مرا به خاک مرگ نشانده‌ای. سگان مرا احاطه کرده‌اند؛ دستۀ اوباش گِردَم حلقه زده‌اند؛ دستها و پاهایم را سوراخ کرده‌اند! می‌توانم همۀ استخوانهایم را بشمارم. آنان خیره بر من چشم دوخته‌اند. جامه‌هایم را میان خود تقسیم کرده‌اند و بر تن‌پوش من قرعه افکنده‌اند. اما تو ای خداوند، دور مباش! ای قوّت من، به یاری‌ام بشتاب! جان مرا از شمشیر برهان و زندگی مرا از چنگ سگان! مرا از دهان شیر نجات بخش، ای که از میان شاخهای گاوان وحشی مرا اجابت کرده‌ای! نام تو را به برادرانم اعلام خواهم کرد و در میان جماعت، تو را خواهم ستود. ای ترسندگان خداوند، او را بستایید! ای همۀ نسل یعقوب، او را جلال دهید! ای همۀ نسل اسرائیل، از هیبت او بترسید! زیرا او مظلومیت مظلوم را حقیر و خوار نشمرده، و روی خود را از او نپوشانیده است؛ بلکه فریاد کمک او را شنیده است. ستایش من در جماعت بزرگ از توست. نذرهای خود را در حضور ترسندگانت ادا خواهم کرد. مسکینان غذا خورده سیر خواهند شد؛ و جویندگان خداوند او را خواهند ستود. دلهای شما تا ابد زنده بماند! همۀ کرانهای زمین به یاد آورده، نزد خداوند بازگشت خواهند کرد. همۀ طوایف قومها در حضور او پرستش خواهند نمود. زیرا که پادشاهی از آن خداوند است؛ اوست که بر قومها فرمان می‌راند. همۀ قوی‌بُنیِگانِ زمین غذا خورده، سَجده خواهند کرد؛ و آنان که به خاک فرو می‌روند، جملگی در حضورش زانو خواهند زد، حتی آن که نمی‌تواند خویشتن را زنده نگاه دارد. آیندگان در خدمت او خواهند بود؛ و به نسلهای بعدی دربارۀ خداوندگار خبر خواهند داد. و آنان به قومی که در آستانۀ تولدند عدالت او را اعلام خواهند کرد، و خواهند گفت که او این را کرده است.’

مزمور ۲۲:۱-۳۱
https://my.bible.com/bible/118/PSA.22.1-31

عبرانیان ۷‏:‏۱۱ تا آخر

اگر دستیابی به کمال، از طریق نظام کهانتِ لاوی میسّر بود – چرا که قوم قوانینی در خصوص آن دریافت کرده بودند – چه لزومی داشت کاهنی دیگر، نه از رتبۀ هارون، بلکه از رتبۀ مِلْکیصِدِق ظهور کند؟ زیرا اگر نظام کهانت تغییر کند، ناگزیر شریعت نیز می‌باید تغییر یابد. زیرا کسی که این مطالب دربارۀ او گفته شده، به قبیله‌ای دیگر تعلق دارد که از آن قبیله کسی هرگز خدمت مذبح را نکرده است؛ چون کاملاً روشن است که خداوندِ ما از نسل یهودا بود و موسی در مورد آن قبیله چیزی راجع به کهانت نگفت. و از این هم روشنتر آنکه هر گاه کاهنی دیگر همانند مِلْکیصِدِق ظهور کند، او نه بر پایۀ حکم شرعیِ مربوط به نَسَب خود، بلکه بر پایۀ نیروی حیاتی فناناپذیر، کاهن می‌شود. زیرا دربارۀ او چنین شهادت داده شده که: «تو جاودانه کاهن هستی، در رتبۀ مِلْکیصِدِق.» حکم پیشین منسوخ شد، چون سست و بی‌فایده بود، زیرا شریعت هیچ چیز را کامل نکرد. در مقابل، امیدی بهتر ارائه شد که از طریق آن به خدا نزدیک می‌شویم. و این بدون سوگند نبود! دیگران بدون هیچ سوگندی کاهن شدند، امّا کاهن شدن او با سوگند همراه بود، آنگاه که خدا به وی گفت: «خداوند سوگند خورده و نظرش را تغییر نخواهد داد که: ”تو جاودانه کاهن هستی“.» به‌خاطر این سوگند، عیسی ضامن عهدی بهتر شده است. شمار کاهنان پیشین بس زیاد بود، زیرا مرگ مانع از ادامۀ خدمت آنها می‌شد. حال آنکه عیسی چون تا ابد زنده است، کهانت بی‌پایان دارد. پس او قادر است آنان را که از طریق وی نزد خدا می‌آیند، جاودانه نجات بخشد، زیرا همیشه زنده است تا برایشان شفاعت کند. ما به چنین کاهن اعظمی نیاز داشتیم، کاهنی قدّوس، بی‌عیب، پاک، جدا از گناهکاران، و فراتر از آسمانها. برخلاف دیگر کاهنان اعظم، او نیازی ندارد هر روز، نخست برای گناهان خود و سپس برای گناهان قوم، قربانی تقدیم کند. بلکه آنگاه که خود را تقدیم کرد، یک بار برای همیشه برای گناهان ایشان قربانی داد. زیرا شریعت، انسانهایی ضعیف را به کهانت اعظم برمی‌گمارد، امّا سوگندی که پس از شریعت آمد، پسر را برگماشت، که جاودانه کامل شده است.’