رومیان ۸:۱۴

اگر زندگی می‌کنیم، برای خداوند است و اگر می‌میریم، آن نیز برای خداوند است. پس خواه زندگی کنیم، خواه بمیریم، از آن خداوندیم.

اُزوالدو مگدانگال

هفتادمین روز اسارتش بود. فردای آن روز قرار بود وی را دار بزنند. برادر والی برای همسرش نامه خداحافظی نوشت و پس از آن با هم‌بندش دعا کردند. آنان به‌یاد پولس و سیلاس افتادند که در زندان خداوند را سرودخوانان ستایش می‌کردند، که ناگاه خداوند دیوارهای زندان را با لرزه فرو ریخت. آنها هم از ساعت ده شب تا یازده شروع به دعا‌کردن نمودند، اما هیچ زمین لرزه‌ای اتفاق نیفتاد. برادر والی به میله‌های زندان نگاهی انداخت و گفت: «خداوندا، اگر ما را حلق آویز کنند، با تو خواهیم بود. همیشه داستان عیسای مسیح همین است. اگر آزاد شویم، باز هم با ما خواهی بود باز هم داستان عیسی همین است. پس دیگر نه جایی برای شیطان می‌ماند و نه جایی برای شکست. چه کشته شویم و چه آزاد گردیم، پیروزی از آن توست، ای خداوند. اگر به دار آویخته شویم، فصلی دیگر به کتاب اعمال رسولان افزوده خواهد شد، دو شهید دیگر مانند استیفان. اگر هم آزاد گردیم، این نیز فصل ۲۹ اعمال رسولان خواهد بود؛ زیرا آنگاه انجیل بیش از پیش منتشر خواهد گشت.» ساعت یازده و نیم یکی از افسران ارشد پلیس وارد سلول شد. نیم ساعت بعد ما آزاد بودیم و من سوار بر هواپیمایی به‌سوی مانیل در پرواز بودم. دیگر آزاد بودم! در روز ۲۵ دسامبر، روز کریسمس، سر ساعت یازده صبح ما به مانیل رسیدیم.» «اگر زندگی می‌کنیم، برای خداوند است و اگر می‌میریم، آن نیز برای خداوند است. پس خواه زندگی کنیم، خواه بمیریم، از آن خداوندیم.»