مردان؛ بسیار راحت راضی میشوند!

در گفتگو با بسیاری از مردان در کلیسا، خانواده یا جمع دوستان متوجه شدهام که دغدغه خیلی از آنها خرید خانه است! و اگر که نتوانند این خواسته را برآورده کنند، احساس میکنند که به‌عنوان یک مرد، یک شوهر و یا یک پدر شکست خوردهاند.

البته مردان این موضوع را با صدای بلند اعلام نمیکنند، و یا حتی خودشان متوجهآن نیستند، ولی این شدت میل،بسیاری از تصمیمات ناخودآگاه مردان را تحت تأثیر قرار میدهد. در عمل، هدف زندگی در مالکیت خانه خلاصه شده است.

در مناطق فقیرنشین آروزهامتفاوتتر است. در این قسمت از جامعه که مردان حتی نمیتوانند رویای خرید خانه را داشته باشند، در عوض به دنبال آرزوی شغلی بهتر، داشتن خانواده و یا دوام در ازدواجشان هستند.

صد البته که در داشتن منزل، کار خوب، لذت از خانواده و حس خوب پدری هیچ گناهی نیست؛ با این حال، مشکل از جایی آغاز میشود که مردان تمامی هدفشان رسیدن به این چیزها باشد!

چند وقت پیش دوستی به من یادآوری میکرد که مردان برای شکل دادن به زندگیشان، نیازی مبرم به هدفی از خودگذشته و برای جلال خداوند دارند. خدمتی که بتوانند زندگیشان را به آن بسپارند. مسلماً خیلی از مردان(حتی خود من)، همانطور که سی.اس.لوئیس میگوید: «بسیار راحت راضی میشوند»،با سرگرمیهای این دنیا.

مردان خود و اطرافیانشان را با خانه، تعطیلات، مشاغل، ماشینها، تفریحات و سرگرمیها فریب میدهند، غافل از اینکه خدا ما را برای خیلی بیشتر از اینها فراخوانده است. مردان برای زندگیشان به رویایی الهی و همه جانبه نیاز دارند تا امیدهای کوتاه این دنیا تا در آن غوطهور شوند.

مردان دوستی ندارند!

در آخر، آمار نشانگر وخامت وضعیت روابط مردان میباشد. در گزارشی که اخیراً به چاپ رسیده است، محققین متوجه شدهاند که ۲۵درصد از مردان ۳۰ تا ۶۵ سال، هیچ کسی را خارج از خانواده نزدیک خود ندارند که بتوانند به او اعتماد کنند! حتی در جاهایی که مردان دوستانی دارند و میتوانند وقتشان را با آنها بگذرانند، آمار نشان میدهد:

با اینکه تقریباً تمام مردان (۹۷درصد) موافقند که باید با دوستانشان وقتی را سپری کنند، ولی اکثریت آنها (۸۵درصد) برای پیدا کردن این «وقت مردانه» با مشکل روبرو هستند.

خطرات این موضوع خیلی بیشتر از آن چیزی است که شاید ما به آن حتی فکر کنیم. در مقالهای که بوستون گلوب منتشر کرده، آمده: «بزرگترین خطری که مردان میانسال را تهدید میکند نه سیگار کشیدن است و نه چاقی! بلکه تنهایینویسنده این مقاله عواقب این انزوا را اینگونه شرح میدهد:

مشکل تنهایی، با افزایش خطر بیماریهای قلبی عروقی و سکته مغزی و پیشرفت آلزایمر مرتبط است. یک مطالعه نشان داده که این موضوع می تواند به اندازه خطر سیگار کشیدن طولانیمدت، مردان را تهدید کند.

در واقع، انزوا و تنهایی، خطر مرگ زودرس را تا ۲۶ الی ۳۲ درصد افزایش میدهد. این نویسنده در ادامه گوشههایی از تجربیات خود را بیان میکند:

من از زندگیام بسیار خوشحالم. اگر به فرد قابل اعتمادی نیاز داشته باشم، همسرم همیشه درکنارم هست. تمام قطعات این پازل کنارم هستند بجز یکی، دوستانم! من دوست دارم فکر کنم که آنها هم دلشان برای من تنگ شده است و فقط، مثل من، در زندان تعهد گیر کردهاند. من نمیخواهم تا بازنشستگیمان صبر کنیم که شاید در آن روز بتوانیم در قهوهخانه یا پارکی پای صحبت همدیگر بنشینیم. به نظر احمقانه میرسد که تا آن زمان منتظر بمانیم.با تحقیقی که من انجام دادهام، امروز بهتر میدانم که این تنهایی بسیار خطرناک است.

با اینکه این دوستیها و رفاقتها بسیار حیاتی به نظر میرسند، ولی تحقیقات نشان میدهد که اولویت سپری کردن وقت با همدیگر در حال پایین آمدن است. با این حال، حتی زمانی که مردان وقتی را پیدا میکنند که باهم باشند، آن وقت صرف مسائل و مشکلات دیگر میشود.

مردان به دوستانشان نیاز دارند. همین‌طور نیاز دارند که با آنها وقتی را سپری کنند. رفاقت، هدفمندی، قدوسیت، آرامش و هویت پنج موردی هستند که من معتقدم باید مردان را در آنها خدمت کرد.

هرچقدر بیشتر تحقیق میکنم و با مردان همصحبت میشوم، بیشتر به اهمیت حیاتی خدمت در میان آقایان پی میبرم؛ نه فقط برای سلامت جسمی و روحانی آنها، بلکه برای تأثیرات وسیعتر آن در خانواده آنها، محل کارشان، کلیسایشان و در نتیجه، جامعهشان.

 

تعمق و تفکر

چگونه می‌توانید به خود کمک کنید تا از چالش‌هایی که در این مقاله توضیح داده شد رهایی یابید؟ تا کنون چه اقداماتی انجام دادهاید؟