موضوع امروز:

خدا از ما می‌خواهد که بدون در نظر گرفتن تفاوت‌هایی که بین ما انسان‌ها وجود دارد با دیگران آنگونه رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار کنند.

کلید واژه:

  • واژه‌هایی مانند دشمنی، نفرت و جنگ را یادآوری کنید.
  • ویران کردن: عمل آسیب زدن به چیزی
  • خشونت: با اعمال زور به کسی آسیب زدن.

کمکهای تصویری:

  • فلش کارت‌های ۲آ –۲ف

جعبه ابزار:

فهرست ابزارهای مورد نیاز

کلام خدا:

  • دانیال فصل ۳ آیات ۱ تا ۳۰

نتایج کلیدی:

  • کودکان درک خواهند که حتی زمانی که مردم باور و یا رفتاری متفاوت با ما دارند همچنان مخلوقات خدا هستند و به شباهت او آفریده شده‌اند.
  • کودکان یاد می‌گیرند تا در قلب‌شان کسانی را که متفاوتند جا دهند.
    • (کودکان یاد می‌گیرند حتی افرادی که با انها متفاوت هستند را در قلبشان جای دهند)
  • کودکان یاد می‌گیرند تا با دیگران چنان رفتار کنند که دوست دارند دیگران با آنها رفتار کنند، بدون توجه به تفاوت‌هایی که بین‌شان وجود دارد.

آیهٔ امروز:

 «با مردم همانگونه رفتار کنید که میخواهید با شما رفتار کنند.»

لوقا فصل ۶ آیه ۳۱

بخش مربوط به آموزگار

در اینجا اطلاعاتی کاربردی در رابطه با زمان کتاب دانیال آورده شده است:

مردمان سرزمین یهودا به دلیل بت‌پرستی،کارهای غیر‌اخلاقی و بی‌عدالتی در حق ضعیفان جامعه، به بابل تبعید شده بودند. بسیاری از یهودیان به قوانین خداوند وفادار نبودند، از غذاهایی خورده بودند که مجاز به خوردن آن نبودند و در مقابل تصاویری تعظیم می‌کردند که خدا برایشان ممنوع کرده بود. به همین دلیل خدا از خادمش نبوکدنصر (پادشاه بابل) می‌خواهد تا تادیب خداوند را بر مردمان یهودا جاری سازد. ویرانی اورشلیم به دست نبوکدنصر به نظر پیروزی یک خدای بیگانه بر خدای واقعی است. هرچند، مردمان خداوند در بابل می‌آموزند که خدای آنها تنها محدود به عبادتگاه آنها نیست، بلکه او حاکم تمامی سرزمین ها می‌باشد. با وجود اینکه بسیاری از یهودیان عبادت خدای حقیقی را رها کرده بودند، اما کتاب دانیال به ما نشان می‌دهند که برخی از آنها هنوز به خداوند وفادار بودند.

با وجود اینکه دانیال و دوستانش از خانواده سلطنتی بودند، اما آنها را در سال۶۰۵ پیش از میلاد مسیح، تنها زمانی که فقط پانزده و یا شانزده سال داشتند، به‌عنوان اسیر به سرزمین بابل برده بودند. در سرزمین بابل باهوش‌ترین اسیران جوان از جمله دانیال و دوستانش تحت آموزش فرهنگ، علوم و زبان قرار گرفتند. این عمل بخشی از روند تلقین فرهنگی و به طوری کلی تلاشی در راستای اعمال فشار به اسرا و تبدیل کردن آنها به یک بابلی بود. نامشان را تغییر دادند، آنها را وادار به زندگی در قصر کردند و مانع رفتن‌شان به میان مردمان خودشان شدند. حتی رژیم غذایی‌شان تحت کنترل بود و به آنها غذای بابلی می‌دادند.

این چهار جوان در سرزمین‌شان دانش آموزانی با زکاوت بودند و به لطف خداوند به عنوان انسان‌هایی استثنایی بیرون از سرزمین خودشان ساکن شدند. این داستان درس بسیار خوبی برای تمام مسیحیان خواهد بود؛ ما نباید زیاد خود را از فرهنگ کسانی که در بین‌شان زندگی می‌کنیم و بیش از این به آنها وابسته نیستیم، گسسته و جدا افتاده بدانیم. این چهار نفر بصیرت تشخیص کارهایی که نمی‌بایست در آنها سهیم می‌شدند را به خوبی داشتند. کارهایی که می‌دانستند بر خلاف قوانین خداوند هستند، مانند خوردن غذاهایی که به عنوان قربانی به بت ها تقدیم می‌شدند. به این مردان جوان آموزش‌های بسیاری داده شد. چنانکه مشاهده می‌کنیم تمامی آموزه‌هایی که در فرهنگ‌های متفاوت وجود دارند بد نیستند. مسیحیان باید بسیار با زکاوت و بصیرت بوده به خوبی تشخیص دهند که از کدام بخش فرهنگ‌های دیگر به دلیل عدم هماهنگی با مسیحیت پرهیز کنند. بدین ترتیب خدا می‌تواند هر کجا که زندگی می‌کنیم از ما به عنوان نور و نمک استفاده کند؛ همانطور که از این چهار دوست‌مان در این داستان استفاده کرد!

مذهب بابلیان از باورهای ترکیبی تشکیل شده بود. از میان هزاران خدای موجود در این فرهنگ تنها بیست خدا مهم بوده و مورد پرستش قرار میگرفتند. رسم بر این بود که برای برآورده شدن خواسته ها این بیست خدا مورد پرستش قرار گیرند.  همچنین سنتی بین مردم بابل رایج بود تا در مقابل تصاویر تعظیم کنند. بنابراین تعظیم مقابل تصویر نبوکدنصر برای بابلیان چیز تازه و یا بیگانه ای نبود.

مراقبت و تقدیم غذا به خدایان معبد بزرگ بخشی از زندگی روزمره مردم بود. جشنواره ویژه‌ای وجود داشت که توسط پیروان تمامی خدایان برپا می‌شد. این جشن برای سال نو برگزار می‌شد و مردوک (یکی از خدایان بابلی) مورد ستایش قرار می‌گرفت. فصل سوم کتاب دانیال در این رابطه صحبت می‌کند و آنجا مشاهده می‌کنیم که کلمه ستایش یازده بار تکرار می‌شود. آشنایی با این گروه ستایش‌گران به ما کمک می‌کند  تا درماندگی مردمی که در روزگار ما عیسی را ستایش نمی‌کنند بهتر درک کنیم. آنها کورکورانه از جمع پیروی کرده و زندگی‌شان را بر پایه چیزهای بی‌فایده و دروغین بنا می‌نهند. در جستجوی رهایی همه کاری انجام می‌دهند تا از خطر مرگ نجات یابند، حتی تا حدی که خودشان را به انسان‌های دیگر و وعده‌های پوچ آنها  فروخته و تن به بردگی بسپارند.

در ابتدا این چهار دوست زندگی آرام و ساکتی در بابل داشتند؛ کسی را تهدید نکردند، موضع مخالف در پیش نگرفتند و یا بنایی را ویران نکردند. به سختی مطالعه می‌کردند، کارگران بسیار خوبی بودند و برای پادشاه برکت محسوب می‌شدند. چگونه اینکار را انجام می‌دادند؟ چگونه یک مسیحی می‌تواند در برابر انتظارهای دنیوی مقاومت کند؟چگونه می‌توانیم در کنار کسانی زندگی کنیم که زندگی‌شان با ما تفاوت دارد وخدایی غیر از خدای ما را ستایش می‌کنند.رومیان ۱۲ آیه ۱و۲ به ما می‌گوید:کسانی که خود را با محیط اطراف‌شان مطابقت می‌دهند توسط جامعه کنترل می‌شوند، اما دگرگونی حقیقی از درون اتفاق می‌افتد.چهار دوست داستان ما از جمله کسانی هستند که از درون دگرگون شده‌اند نه جز کسانی که اجازه می‌دهند محیط اطراف تغییرشان دهد. چنان که حتی  در پایان باعث دگرگونی پادشاه نیز می‌شوند.