سال‌هاست که تفنگداران دریایی برای جذب نیرو از جملاتی کوتاه و به یاد ماندنی استفاده می‌کنند. یکی از آن عبارات چنین است: «ما باغ گل رز به شما وعده نمی‌دهیم.» هر یک از اعضای این نیرو می‌تواند به شما بگوید که این جمله کاملا واقعیت دارد. خدا نیز مشابه همین عبارت را برای ما دارد. می‌دانید که گل رز ، خار هم دارد. در زندگی مسیحی هم خار وجود دارد و هم گل‌های زیبا. در اینجا نکته جالبی وجود دارد: یک نوجوان می‌تواند از لحاظ روحانی نقش «پدر یا مادر» را داشته باشد قبل از آنکه اشخاص بزرگسال به این مرحله برسند. آیا تعجب کردید؟ پیش از این با استناد به کتاب مقدس و شواهد تاریخی گفتیم که خدا از افراد جوان و کم‌سن‌و‌سال برای اهداف خاص خود استفاده می‌کند. شاید برای دیگران سال‌ها طول بکشد تا یک ملاقات شخصی با او داشته باشند. خدا در جدول زمانی خود بسیار خیرخواه و بخشنده است. او ما را دعوت می‌کند، اما هرگز آزار نمی‌دهد. خدا منتظر می‌ماند تا ما پاسخ بدهیم.  

آیا با حکایت جوان ثروتمند در انجیل لوقا آشنا هستید؟ لوقا می‌نویسد که یک روز آن مرد به عیسی نزدیک شد و پرسید: «چه کنم تا وارث حیات جاودان شوم؟» (لوقا ۱۸:۱۸). با وجودی که از دوران کودکی تمام احکام شریعت را رعایت کرده بود، اما عیسی فرمود که او هنوز کامل نیست و یک چیز کم دارد. می‌بایست تمام دارایی و ثروت خود را میان فقرا تقسیم می‌کرد و در پی عیسی می‌رفت. مرد جوان رنجیده شد؛ چون ثروت فراوانی داشت. او به عوض آنکه از عیسی اطاعت کند متحیر و ناراحت به راه خود رفت. انجیل نمی‌گوید که آن مرد با حکم عیسی ضدیت کرد. فقط می‌دانیم که احساس کرد قدرت انجام این حکم را در آن لحظه ندارد. شاید سرانجام اطاعت کرده باشد و شاید هم نه. در اینجا بود که عیسی این جمله را به زبان آورد: «چه دشوار است راه یافتن ثروتمندان به پادشاهی خدا.»

گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسان‌تر است از راهیابی شخص ثروتمند به پادشاهی خدا.»

لوقا ۲۵:۱۸

کسانی که در اطراف عیسی جمع شده بودند گفتند که او به امری غیر ممکن اشاره کرده است، اما عیسی در پاسخ گفت: «آنچه برای انسان ناممکن است برای خدا ممکن است.» (لوقا ۲۷:۱۸)

تصور نکنید که برای پیروی از عیسی باید هر چیزی را که دارید بفروشید. پیش از این هم تذکر دادیم که اگر اموال و دارایی شما، یا روابط و رفاقت و هر چیز دیگری شما را به دنیا وابسته کرده و مانع از شناخت خدا شده است، آنگاه موظف هستید که آنها را «بفروشید» تا بتوانید اولویت‌ها و ارزش‌های خودتان را دوباره مرتب کنید. اگرچه تغییر‌کردن به ظاهر خیلی دشوار است، اما غیرممکن نیست. وارد‌شدن به رابطه‌ای واقعی با خدا برای افراد مختلف زمان‌های متفاوت دارد. قابلیت اشخاص برای قبول حقیقتی که خدا پیوسته در برابرشان قرار داده است و تصمیم به ایجاد تغییرات ضروری در این میان نقش مهمی دارند. خدا دعوت می‌کند، حال دیگر تصمیم بر عهدهٔ ماست که پاسخ بدهیم یا بی‌اعتنا بمانیم.  

اگر خدا با من صحبت کرد چه می‌توانم به او بگویم؟  

آیا اتفاق افتاده که خدا شما را برای انجام کار خاصی فرا خوانده باشد که شما نسبت به صدای او تردید کرده و مطمئن نبوده‌اید؟ چطور می‌توانید تشخیص بدهید؟ حقایق خدا را در کلام خدا مطالعه کنید. همچنین دعا کنید تا حکمت استفاده از اصول کلامش را به شما عطا کند. به صدای خدا گوش دهید و بگذارید چشمان شما را باز کند تا معنای واقعی کلام او را درک کنید. این تلاش سراسر عمر است. خدا روش‌هایی را پیدا می‌کند تا صدای خودش را در ما تأیید کند. شاید یک احساس تقلا و کشمکش درونی یا تلنگر به وجدانتان باشد. گاه ممکن است خدا صدای خودش را از طریق یک دوست تأیید کند. عاقبت صدای خدا را تشخیص خواهید داد و آن صدا شما را به سمت کشف هدف راهنمایی خواهد کرد. وقتی به‌دنبال برنامه‌ها و اهداف خودتان در زندگی باشید؛ یا صرفاً با تکیه به نظریات اطرافیان خود احساس کنید که در مسیر درست جلو می‌روید، آن‌وقت شاید تعجب کنید که چرا خدا مانعی در راه شما قرار داده است. ممکن است به خود می‌گویید: «همه چیز به نظر درست بود. از دید محدود انسانی شما این‌طور بود، اما دید خدا بسیار متفاوت است.»  

اگر خدا لازم بداند که علامت «ایست» را در برابر شما قرار بدهد، بهتر است بی‌توجه نباشید و از آن عبور نکنید. امکان دارد خدا اجازه بدهد که اشک‌های شما جاری شوند. گریه نشان اندوه واقعی برای نرسیدن به یک هدف واقعی است. حالا زمان آن است که یک لغت جدید را به مجموعه لغات خود اضافه کنید: نادم. چه معنایی دارد؟ یعنی «تأسف عمیق و رویگردانی از گناهان خود». آیا این همان خار است؟ بله، خاری است که به گل زیبای رز متصل است.  

تأمل شخصی  

  1.  آیا حس می‌کنم مانعی در رابطهٔ من با خدا وجود دارد؟ چیزی که باید آن را اعتراف کنم یا از آن توبه نمایم؟ 
  2. چه موقع احساس کردم که خدا با من صحبت کرده یا از من خواسته است تا کاری را انجام بدهم؟ 
  3. از وقتی به مسیح ایمان آوردم زندگی‌ام چه تغییری کرده است؟ آیا دوستانم این تغییر را تأیید می‌کنند؟ 
  4. آیا درمورد آنچه می‌خواهم با زندگی خودم بکنم از خدا مشورت خواسته‌ام یا اینکه هنوز آمادگی تعیین هدف برای زندگی‌ام را ندارم؟ آیا تا حالا جوابی از خدا گرفته‌ام؟ 
  5. آیا با یک تصمیم جدی، مسیح را به‌عنوان نجات دهنده خودم پذیرفته‌ام؟ اگر نه، آیا اکنون آماده هستم؟