در برخی مذاهب، پیروان ایشان بنابر دستوراتی که به آنها داده شده است، وظیفه دارند که در روزهایی خاص از سال، از خوردن و آشامیدن پرهیز کنند؛ این آیین به نام “روزه” شهرت یافته است.

آیا در مسیحیت هم روزه هست؟ اگر هست چگونه آن را برگزار می کنند؟ شخصی یک بار به من گفت که بعضی آدم ها برای اینکه از سختی عبادت هایی مثل روزه، شانه خالی کنند مذهب خود را ترک می کنند و می روند و مسیحی می شوند. 

پاسخ به این پرسش که آیا در مسیحیت روزه هست یا نه؟ هم می تواند خیر باشد و هم بله. اصلا تعجب نکنید. این بستگی به این دارد که از کدام دریچه به موضوع نگاه کنیم. اگر بخواهیم مسیحیت را با مذاهبی که بر اساس باید و نباید های ظاهری و از بیرون بنا شده اند، مقایسه کنیم؛ یعنی مذاهبی که روزه را به عنوان یک تکلیف و وظیفۀ قطعی به دوش انسان می گذارند؛ مسیحیت فاقد روزه است. چرا؟ زیرا عیسی مسیح به ما چنین دستوری نداد که اوقاتی را حتما و باید روزه بگیریم و مثلا اگر در آن زمان، نتوانستیم در زمانی دیگر قضای آن را به جا آوریم.

در مذاهب، روزه را می گیرند تا به طور معمول، از دستور خدا پیروی کنند و خدا را از خویش خشنود کنند؛ اما در مسیحیت، روزه مثل دعا کردن، می تواند ثمره و نتیجۀ ایمان ما باشد( پاسخ بله، به اینکه در مسیحیت روزه هم هست)؛ یعنی ما با روزه به نوعی خودمان را در مسیر رشد روحانی قرار می دهیم و این متفاوت است با روزه ای که با دلیری می توان گفت، روزه ای اجباری است. زیرا ما دیگر مجبور نیستیم؛ بلکه این کار را برای فواید روحانی آن انجام می دهیم.

یکی از فواید روزه این است که ما را به لحاظ روحانی آماده می کند که در برابر وسوسه ها مقاوت می کنیم؛ از این دریچه روزه مثل یک تمرین است. فراموش نکنیم که عیسی مسیح وقتی که در ابتدای ماموریتش به بیابان برده شد، چهل شبانه روز، روزه گرفت؛ و در این مسیر بود که او به ما آموزش داد که روزه نیز وسیله ای روحانی است برای غلبه بر وسوسه های  شیطان. آیا روزه گرفتن می تواند ما را در برابر وسوسه ها مقاوم کند؟ البته ما در اینجا قصد این را نداریم که نسخه های کلی صادر کنیم؛ بلکه سخن اصلی این است که روزه به عنوان یک انضباط  روحانی در مسیر تعالی روحانی ما موثر خواهد بود.

روزه ای که تحت فشار فرمان های مذهبی نباشد، از ریا و ترشرویی به دور خواهد بود. دراین خصوص در متی ۶: ۱۶ به بعد می خوانیم که اگر روزه می گیریم، وانمود نکنیم که روزه هستیم تا بدین وسیله بخواهیم بزرگی ایمان خود را به رُخ دیگران بکشیم؛ بلکه حتی عیسی می گوید که سر خودتان را روغن بزنید و روی خود را بشویید. یعنی از ظاهر شما کسی حکم به روزه دار بودن شما ندهد تا دچار ریاکاری نشوید.

بنابر سنت کلیساهای کهن، چهل روز مانده به رستاخیز مسیح از مرگ، ایمانداران روزه می گیرند. این روزه معمولا با پرهیز از خوردن گوشت و  در عوض خوردن خوراکی هایی که از سبزیجات درست شده اند، انجام می شود. در این خصوص البته در کتاب مقدس حکمی یافت نمی شود اما چون در این گونه موارد اجباری وجود ندارد و مغایرتی هم با کتاب مقدس ندارد، پس اشکالی هم در آن یافت نمی شود. در حقیقت، این چلّه در اتحاد معنوی با همان چهل شبانه روز، روزۀ عیسی در بیابان، معنا می یابد. 

در کلیساهای سنتی، مومنین، روزهای جمعه را نیز روزه می گیرند که باز عمدتا به شکل امتناع از خوردن گوشت است که مظهر لذت طلبی از خوراکی هاست.

در کلیساهای سنتی، برای توبه نیز از روزه استفاده می شود؛ امکان دارد که شخصی که طالب توبه کردن است از طرف مسئولین روحانی کلیسایش، به لحاظ اخلاقی ملزم شود که ایامی را روزه دار باشد.

در کلیساهای غیرسنتی پرتستان نیز رهبران کلیساها، خصوصا در ایام سختی ها، جمع ایمانداران را دعوت می کنند که همراه با دعا، روزه نیز بگیرند. این روزه نیز معمولا در چهارچوب امتناع از خوردن گوشت انجام می شود؛ اما اساسا اگر کسی بخواهد روزه را به شکلی انجام دهد که مثلا فقط مایعات بنوشد یا اصلا  از لب زدن به غذا خود داری کند(مثل روزۀ مسیح در بیابان)، قانونی نیست که او را از این کار باز دارد.

روزه اگر چه در مسیحیت، امری اجباری نیست؛ اما باید توجه داشت که در مسیحیت، فرمان های عیسی گاه آنچنان سخت گیرانه هستند ( مثلا رجوع شود به: متی ۵: ۲۷ و ۲۸ در خصوص زنا)، که تصور اینکه شخصی برای فرار از تکالیف مذهبی مانند روزه، دین خود را به مسیحیت تغییر می دهد، بیشتر به یک شوخی می ماند تا نقدی جدی.