امروز از صبح که از خواب بیدار شدم،‌ یه دلشورهٔ بدی افتاده بود تو جونم. همش احساس می‌کردم قرار اتفاق بدی بیفته. همسرم می‌گه این به‌خاطر خبرای بدیه که توی چند هفتهٔ‌ گذشته در مورد ویروس کرونا شنیدم!‌ 

همین‌طور که مشغول صحبت‌کردن با همسر هستم که سعی داره منو متقاعد‌ کنه که این دلشوره الکیه و باید خونسردی‌مو یه‌کمی حفظ کنم،‌ دخترم اومد و روی زانوم نشست. مشغول نوازش کردنش هستم که احساس کردم پیشونیش کمی گرمه… وای نه… امیدوارم چیزی نباشه…. ازش می‌پرسم:‌ «عسل جان، حالت خوبه مامان؟» بهم با بی‌حالی نگاه می‌کنه و می‌گه:‌ «نه مامان، ‌احساس می‌کنم گلوم درد می‌کنه و همش می‌خوام سرفه کنم.» 

با خودم فکر می‌کنم: «من که همش در حال شستن و تمیز‌کردن خونه هستم و به جز خواهرم و بچه‌هاش هم کسی این چند روز خونمون نیومده. نکنه تو مدرسه گرفته باشه!؟»

من: «عسل،‌ دخترم؛ چند روز پیش که مدرسه بودی،‌ از دوستات کسی سرفه نمی‌کرد ؟‌ یا اینکه سرما خورده باشه؟»‌

عسل: «نه مامان همهٔ بچه‌ها خوب بودن،‌ با هم کلی بازی کردیم… دلم برای دوستام تنگ شده. میشه زنگ بزنی مهسا و آناهیتا بیان اینجا با هم بازی کنیم؟‌»

من: «می‌دونم دلت تنگ شده،‌ ولی الان تو یه‌کمی تب داری و حالت خوب نیست، اگه دوستات بیان شاید اونا هم مریض بشن.» 

در همین حال از همسر خداحافظی کردم و رفت!‌ یا من خیلی نگران هستم یا همسر خیلی خونسرد،‌ اگه این بچه یه چیزش بشه من چیکار کنم؟ 

با این فکرا ،‌عسل رو محکم‌تر بغل می‌کنم. هزار جور فکر توی مغزم در حال چرخیدنه. ببرمش بیمارستان؟!‌ الان با این شرایط بیرون‌رفتن هم خودش ریسکه، ‌اومد و عسل طوریش نبود و من با بردنش به بیمارستان باعث بشم این ویروسو بگیره. تازشم این روزا تاکسیا هم وقتی می‌بینن مقصدت بیمارستانه نمی‌برنت. با اتوبوس برم؟‌ اونجا هم که خودش معدن ویروس و میکروبه… وای چه کار کنم؟‌ در همین حال عسل شروع به سرفه می‌کنه و میگه: «مامان احساس می‌کنم گلوم می‌خاره.» 

بیشتر دستپاچه شدم… باید چیکار کنم؟ زنگ بزنم به خواهرم بیاد… نه اون خودش بیرون کار می‌کنه، اگه ناقل ویروس باشه چیکار کنم؟‌ 

به خودم میگم: «خونسرد باش،‌ خونسرد باش… بهترین راه برای عسل اینکه که اصلاً مطب و بیمارستان نَرَم تا ریسک گرفتن ویروسو کم کنم. پس باید زنگ بزنم… شمارهٔ تماس تلفنی به پزشک اورژانس چند بود؟ فکر کنم لیست شماره‌های اورژانسو توی کشوی آشپزخونه داشته باشم.» 

شمارهٔ تماس ۱۱۵ هست. با اورژانس تماس گرفتم.

بعد از پرسیدن چند تا سئوال، به من گفتن که بهترین راه تماس تلفنی با پزشک هست و از رفتن به اماکن عمومی اعم از بیمارستان و مطلب دکتر اکیداً خودداری کنم. رعایت نکات بهداشتی، ‌از جمله شستشوی مرتب دست‌ها و بهداشت تنفسی با استفاده از ماسک خیلی کمک می‌کنه. همین‌طور مطمئن باشم که واکسن‌های عسل به موقع زده شدن تا درمقابل سایر ویروس‌ها و باکتری‌های بیماری‌زا در امان باشه. کسی از فامیل و دوستان رو هم دعوت نکنم تا مطمئن بشم عسل یا هر کدوم از ما ناقل این ویروس نباشیم و از کسی هم این ویروسو نگیریم. 

از گفتگویی که با پزشک اورژانس داشتم، احساس رضایت و اطمینان کردم. عسلو تشویق کردم که برده و دستاشو خیلی خوب با آب و صابون بشوره. خودمم یه بسته دستمال کاغذی کنار سینک دستشویی می‌ذارم که دستامونو به‌جای حوله با دستمال کاغذی خشک کنیم و مستقیم تو سطل آشغال بندازیم. به همسرم هم زنگ بزنم که سر راه برگشت به خونه، یه بسته ماسک بخره که استفاده کنیم. مهمونی فردا رو هم کنسل کنم تا خدایی ناکرده مجالی برای انتقال ویروس به هم نداده باشیم.