همهٔ ترس‌ها غیرمنطقی نیستند

در حقیقت، نداشتن ترس در این مرحله که درگیر بحران ویروس کرونا هستیم یا می‌تواند نتیجه و عارضهٔ نوعی بی‌فکری غیرمنطقی باشد، یا نتیجهٔ بی‌حسی اعصاب به‌علت تحرکات شیمیایی.  

بی‌اطلاعی، برای برخی افراد نعمت محسوب می‌شود. ندانستن، باعث نترسیدن می‌شود. اما این منطق، بر خلاف باور رایجی است که دربارهٔ ترس داریم: ما فکر می‌کنیم که چیزهای ناشناخته‌ها هستند که ما را می‌ترسانند. 

اما من شخصی شکاک و بدبین هستم.

در حالی که همیشه با مسائل ناشناخته و سئوالات بی‌پاسخ سر‌و‌کار داریم، یا در جستجوی واکسن هستیم و زمان کافی برای آزمون و خطا نداریم، ممکن است آنچه را که حقیقتاً ما را می‌ترساند، از یاد ببریم: ما از چیزهایی که می‌دانیم، بیشتر می‌ترسیم. 

قطار خارج از کنترل

آنچه می‌دانیم این است که همهٔ ما در قطاری خارج از کنترل، رو به‌سوی پُلی بی‌حفاظ در حرکت هستیم. ما نمی‌توانیم آن را متوقف کنیم و فقط امید به مهار‌کردن آن داریم. این دشمن، کشنده‌تر از یک ویروس، بیماری همه‌گیر، بحران اقتصادی و یا فروپاشی همه جانبه است. این دشمن نهایی، مرگ است. 

اگر با خودمان صادق باشیم، در تمام صحبت‌های این روزها که در رابطه با «مسطح‌کردن منحنی» است، آنچه ما را حقیقتاً نگران می‌کند، شروع یک موج تازه نیست، بلکه خط سیری ثابت و غیر‌قابل اجتناب است.

ما می‌دانیم که مرگ نزدیک است. در هر صورت، هنگامی که منحنی رشد کووید-۱۹ به حالت عادی نزولی خود باز گردد، همچنان یک بیماری همه‌گیر، شایع و وسیع خواهیم داشت که باید با آن بر روی سیارهٔ خود مقابله کنیم. میزان مرگ‌و‌میر همچنان صد‌درصد خواهد بود. 

بنابراین مسئلهٔ اصلی دربارهٔ مرگ این نیست که چه زمانی اتفاق می‌افتد، بلکه این است که آیا ما آمادهٔ آن هستیم.

در این حالت، ترس می‌تواند بهترین دوست ما باشد، چرا که ترس -بر خلاف آنچه ممکن است شنیده باشید- همیشه باعث ترسو‌شدن ما نمی‌شود؛ بلکه می‌تواند ما را شجاع‌تر سازد. ترس باعث می‌شود از قطار بیرون بپرید. ترس باعث می‌شود وارد اتاقی شوید که در حال سوختن در آتش است. ترس باعث می‌شود با سرطان بجنگید. ترس باعث می‌شود احتیاط‌های لازم را انجام دهید، همیشه آماده باشید، فاصلهٔ اجتماعی را حفظ کنید و احتمالاً سراسیمه دستمال توالت بخرید. بله، ترس باعث می‌شود کارهای بی‌معنا نیز انجام دهید. 

آسیب روحی و روانی ترس

یکی از عجیب‌ترین واکنش‌هایی که تا کنون نسبت به ترس دیده‌ام، زمانی بود که در آسیا زندگی می‌کردم. بعد از زلزلهٔ عظیمی که در عرض چند ثانیه صدها نفر را کشت، ما به همراه گروهی برای امداد‌رسانی و یک مهندس برای بازرسی و تأیید درستی ساختار بناها و ساختمان‌ها آنجا بودیم. با وجود تخصص و ضمانتی که آن مهندس به افراد آنجا داده بود، خانواده‌ها ترجیح می‌دادند همچنان در چادر زندگی کنند. 

هنگامی که کسی از زلزله جان سالم به‌در می‌برد، تنها ترس شدیدش از زلزله و پس لرزه‌هایی که همیشه پس از آن اتفاق می‌افتند، نیست. شاید وحشتناک‌تر از هر چیز، ترس آنها از خانه‌های خودشان است. ترس از تمام ساختمان‌های اطرافشان. ترس از مکان‌هایی که یک روز آن را مکانی امن و بی‌خطر می‌دانستند. ترس از پناهگاه‌ها. چنین ساختارهایی مانند اسلحه‌ای می‌شود برای رنج‌ و آزار آنها در آینده. 

اکنون همین اتفاق برای ما افتاده است. اگرچه که زلزله‌ای رخ نداده است، اما یک بیماری همه‌گیر جهانی اتفاق افتاده است. 

ما فقط از ویروس نمی‌ترسیم. ما فقط از بیماری و رنج و حتی مرگ نمی‌ترسیم، بلکه از مکان‌هایی می‌ترسیم که زمانی برای داشتن امنیت به آنجا فرار می‌کردیم. ما از خانه‌هایمان، محل کارمان، رستوران‌ها، کافه‌ها، مدارس و مکان‌های عبادی می‌ترسیم. ما حتی از خانواده و دوستانمان می‌ترسیم. چرا این‌گونه است؟ به این خاطر که هیچ مکانی، دیگر امن نیست. در درون ما ترس وجود دارد؛ زیرا که اطراف ما را ترس فرا گرفته است. 

سرگرم‌کردن خودمان به‌طرز عجیب و هراسناک

ترس در ما وجود دارد، چرا که از مدت‌ها قبل، حتی پیش از آنکه این ویروس جدید آن را به ما نشان دهد، وجود داشته است. ترس با ما سخن گفته است، اما ما به آن گوش ندادیم. 

مدت طولانی است که صدای ترس در گوش‌های ما، به‌واسطهٔ صدای هواپیماها، هدفون‌ها، سخنرانی‌های سیاسی و برنامه‌های تلویزیونی، رویدادهای ورزشی، توییتر و برنامه‌های استعدادیابی قطع شده است. فرهنگ ما به‌سختی تلاش می‌کند تا خود را با چیزهای مختلف سرگرم سازد، مبادا که بخواهد فکر کند. و این دقیقاً تعریف کلمهٔ «سرگرم‌کردن (a-muse-ment)» است. 

به همین خاطر است که تهدید قرنطینه برای بسیاری از ما ترسناک است؛ زیرا در زمان زیادی که در اختیار داریم، ممکن است به فکر فرو رویم، در مورد خودمان تأمل کنیم، دست به ارزیابی خودمان بزنیم و… و ما از سکوت می‌ترسیم.

«به همین خاطر است که تهدید قرنطینه برای بسیاری از ما ترسناک است. چرا که در زمان فراوانی که در اختیار داریم ممکن است به فکر فرو رویم، در مورد خودمان تأمل کنیم، دست به ارزیابی خودمان بزنیم و… و ما از سکوت می‌ترسیم.» 

حتی سکوت به دشمنی تبدیل شده است که به افکار ما حمله می‌کند و با خوفی عظیم بر سر ما فریاد می‌زند. ژرف‌ترین تفکرات (musings) ما آینه‌ای هستند که ترجیح نمی‌دهیم به آنها نگاه کنیم و آنچه را که خودمان -یا هر کس دیگری- می‌بیند ما را شرمنده می‌کند. ما ترجیح می‌دهیم تا سر حد مرگ، مشغول خوشگذرانی زندگی شویم و به واسطهٔ این صنعت بی‌پایان که ما را سرگرم و خوشحال می‌کند، و حتی ما را می‌ترساند، دیگر نیازی نیست دربارهٔ آنچه در آینده اتفاق می‌افتد یا آنچه اکنون رخ داده است فکر کنیم. ما را به خانه‌های سرگرمی که آینه‌های مواج دارد ببرید. برای ما مهم نیست که آنها تصاویر واقعی را نشان می‌دهند یا نه. 

بااین‌حال، این سکوت و این قرنطینه از ورزش و مدرسه -اگر به آن اجازه دهیم- این فرصت را به ما می‌دهد که به‌جای لذت و سرگرمی، به شکست‌هایمان فکر کرده و به صدای ترس خود گوش دهیم. ما نباید آنها را سرکوب کنیم. 

افراد بسیاری همچون درمان‌گرها، واعظین، سیاستمداران، مشاوران مالی و راهنماهای زندگی در این لحظه در گوش ما زمزمه کنند: «همه چیز درست می‌شود.» ما از این مشکل عبور خواهیم کرد و قوی‌تر خواهیم شد. این نیز بگذرد. چیزی برای نگرانی وجود ندارد. زمان همه چیز را درست می‌کند. اما هنگامی که سکوت کرده، به خودمان گوش می‌کنیم، در می‌یابیم که این صداهای بیرونی همیشه هم درست نیستند. 

به طبیب اعظم اعتماد کنید

ترس می‌خواهد دوست ما باشد. چرا که «ترس سالم» باعث می‌شود تا از شیوع بیماری جلوگیری کنیم. ترس سالم به ما می‌گوید کمربند ایمنی خود را ببندیم. ترس سالم به ما می‌گوید یک ساختمان یا یک پُل را بازرسی کنیم. ترس سالم به ما می‌گوید که برای جلوگیری از یک فاجعه، از قطار خارج از کنترل بیرون بپریم و خوشگذرانی‌کردن را تا زمانی که هنوز وقت هست ترک کنیم. 

بسیاری امروزه کارهایی را انجام می‌دهند که شاید زمانی فقط خیال و تصور بوده است. آنها به‌دنبال اقدام مؤثری برای مسطح‌کردن منحنی هستند تا بلکه از مرگ خود و یا دیگران بتوانند اجتناب کنند.

آیا تاکنون به یک اقدام جدی علیه نَمُردن و جلوگیری از مرگ فکر کرده‌اید؟ آیا تاکنون دربارهٔ پریدن، پیش از آنکه دیر شود فکر کرده‌اید؟ آیا تاکنون دربارهٔ دویدن به‌سوی تنها مکان امنی که در شرایط بحرانی وجود دارد فکر کرده‌اید؟ تنها مکانی امن برای دنیایی که به‌سوی جهنم (نابودی) پیش می‌رود؟

به‌سوی مسیح بازگردید. آیا فکر می‌کنید او نادان، ساده و ضعیف است؟ به‌سوی مسیح بازگردید. او تنها کسی است که تاریکی قلب شما می‌بیند. با‌این‌حال، هنوز شما را دوست دارد. او تنها طبیبی است که می‌تواند بیماری روح شما را تشخیص دهد و شما را شفا دهد. او تنها کسی است که این مسیر را تا به انتها طی کرده است،«تا به مرگ»، و آخرین دشمن را شکست داده است. 

شجاع باشید و به او اعتماد کنید. من فکر می‌کنم این منطقی‌ترین کاری است که تا‌به‌حال انجام داده‌اید.