سپیده‌دم است و من مشغول نوشتن این مطلب هستم. تنها صدایی که می‌شنوم، صدای دکمه‌های صفحه کلید و صدای جرعه‌جرعه نوشیدن قهوه از لیوان دسته‌دار مورد علاقه‌ام است. همه چیز آرام است. در این سکوت، احساس می‌کنم که همه چیز طبیعی است. اما می‌دانم وقتی که خورشید طلوع کند، به‌یاد خواهم آورد دوره‌ای را که اکنون در آن زندگی می‌کنیم، دوره‌ای که طبیعی نیست! سعی می‌کنم در حال برخورد با بلاتکلیفی، نگران نباشم. 

این موضوع می‌تواند طاقت‌فرسا باشد. در حال حاضر، ترس‌های موثق فراوانی وجود دارند. در این دوران، واکنش طبیعی هر انسانی احساس تشویش و نگرانی است. اما خدا از ما دعوت نمی‌کند که با این تشویش و نگرانی زندگی کنیم. 

اخیراً به کلامی فکر می‌کردم که عیسی به جمعیتی عظیم اعلام کرد:

«پس نگران فردا مباشید، زیرا فردا نگرانی خود را خواهد داشت. مشکلات امروز برای امروز کافی است

متی ۶: ۳۴، ترجمهٔ هزارهٔ نو

در کتاب مقدسی که من می‌خوانم، در آیهٔ 25 از باب ۶، یک سرفصل هست که می‌گوید: «درمانِ تشویش و نگرانی». این چیزی است که عیسی باید به جمعیت متشکل از افراد نگرانی می‌گفت که برای دریافت خبر خوش جمع شده بودند:

«پرندگان آسمان را بنگرید که نه می‌کارند و نه می‌دِرَوَند و نه در انبار ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما به آنها روزی می‌دهد. آیا شما بس باارزش‌تر از آنها نیستید؟ کیست از شما که بتواند با نگرانی، ساعتی به عمر خود بیفزاید؟»

متی ۶: ۲۶ – ۲۷، ترجمهٔ هزارهٔ نو

اما صبر کنید، چیزهای بیشتری هم هستند…

«پس نگران نباشید و نگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم و یا چه بپوشیم… اما پدر آسمانی شما می‌داند که بدین همه نیاز دارید. بلکه نخست در پی پادشاهی خدا و عدالت او باشید، آنگاه همهٔ اینها نیز به شما عطا خواهد شد

متی ۶: ۳۱ – ۳۳، ترجمهٔ هزارهٔ نو

چیزهای زیادی در این آیات هستند که به من تسلی می‌بخشند. خدا به ما یادآوری می‌کند که او بیش از تصورمان، به ما اهمیت می‌دهد. او به ما یادآوری می‌کند که نگرانی، چیزی به زندگی ما نمی‌افزاید. او تنها یک فرمان ساده به ما می‌دهد: «بر امروز تمرکز کن و نگران فردا نباش».

اینها راه‌هایی هستند که من انتخاب می‌کنم تا با تمرکز بر امروز، نگران نباشم:

  • وقتی من نگران بچه‌هایم می‌شوم: نفسی می‌کشم و دعا می‌کنم: «خدایا، تو بچه‌های مرا بیش از آنچه بتوانم تصور کنم، دوست داری. من امروز چطور می‌توانم آنها را مانند تو دوست داشته باشم؟» و بعد با فرزندانم می‌نشینم و به سؤالات بی‌پایانشان پاسخ می‌دهم، بازی آنها را تماشا می‌کنم، می‌رقصیم و مهارت‌های جدیدی را یاد می‌گیریم و من به خودم یادآوری می‌کنم که همیشه قادر نخواهم بود این‌قدر با فرزندانم وقت بگذارم. من خدا را به‌خاطر امروز شکر می‌کنم، چون با آنها هستم و آنها با من هستند.
  • وقتی نگران امور مالی‌ام می‌شوم: چقدر باقیمانده؟ برای چه مدت کافیست؟ چه چیزهایی نیاز دارم؟ مکثی کرده و سپس دعا می‌کنم: «خدایا، تو آ‌‌‌‌‌‌ن‌قدر به پرندگان اهمیت می‌دهی که برای نیازهای هر روزشان فراهم می‌کنی، و تو خیلی بیشتر از این به ما اهمیت می‌دهی. به من کمک کن که اعتماد کنم تو نیازهای امروز ما را برآورده خواهی کرد.» و سپس، از فکرکردن به کمبود پول دست می‌کشم و در عوض، به خوراکی‌هایی که در کابینت است، نگاه می‌کنم و به‌خاطر غذاهایی که می‌خورم، بیشتر سپاسگزاری می‌کنم. من قدردان پتویی هستم که مرا گرم نگه می‌دارد. به این فکر می‌کنم که چطور به‌طور هوشمندانه‌تری از هر آنچه که داریم، استفاده کنم. خدا را شکر می‌کنم؛ زیرا او به من نشان می‌دهد چگونه سپاسگزارتر باشم و این مرا به قلب او نزدیک‌تر می‌کند.
  • وقتی نگران می‌شوم که اگر بیمار شوم: نگرانِ اینکه عواقبش چه می‌تواند باشد؟ از این فکر دست می‌کشم و دعا می‌کنم: «خدایا، تو شفادهندهٔ نهایی هستی. تو می‌توانی معجزه کنی و ایمان دارم که تو الان مشغول درمان دنیای ما هستی. ایمان دارم که تو از طریق دکترها، پرستارها و دانشمندان کار می‌کنی تا از بیماران مراقبت کنی و کاری می‌کنی که مانع از بیماری عدهٔ بیشتری شوی. امروز، خداوندا، به‌خاطر سلامتی‌ام تو را شکر می‌کنم. اگر روزی بیاید که بیمار شوم، می‌دانم که تو با من خواهی بود و به من آرامش خواهی داد، چون فقط تو می توانی این کار را بکنی.» و بعد، نفسی می‌کشم و به‌خاطر این نفس خدا را شکر می‌کنم. این یک هدیه است.

شما چطور؟ شما امروز چه کار خواهید کرد؟ آیا به‌خاطر ترس از ناشناخته‌ها مفلوج خواهید ماند؟ آیا دائماً به نگرانی‌هایی فکر خواهید کرد که چیزی به زندگی‌تان نمی‌افزایند؟ یا اینکه در برخورد با بلاتکلیفی مکث خواهید کرد، نفسی خواهید کشید و با تشویش و نگرانی خود به نزد خدا خواهید رفت وترس‌هایتان را به پای او خواهید ریخت؟ آیا بعد از آن بلند شده و این روز را در آغوش خواهید گرفت؟ 

شما مورد نیاز هستید. حتی در خانه، دنیا به شما نیاز دارد. شما امروز می‌توانید به کسی دلگرمی بدهید، از طریق یک تماس تلفنی، پیامک یا خریدهای همسایه‌ٔ سالخورده‌تان را انجام دهید. شاید امروز کار شما این است که فقط در کنار اطرافیان‌تان، حضور داشته باشید. شاید امروز باید فقط به صدای خدا گوش کنید. به‌نظرم صدای او را خواهید شنید که می‌گوید به وجود شما نیاز هست. امروز، بیش از هر زمان دیگری. 

«خداوندا، تو را به‌خاطر امروز شکر می‌کنم. کمکم کن تا امروز هر کاری که می‌توانم انجام دهم، چون فردا نگرانی‌های خود را دارد. آمین.»