قبل از اینکه بحران بیماری کووید-۱۹ دنیای ما را تسخیر کند، می‌دانستم منظور از داشتن «خانواده و دوستانی» که به فکر شما‌ یا منتظر شما هستند به چه معناست. اما وقتی زندگی عادی من، محدود به یک آپارتمان کوچک شد، منظور از «داشتن چنین افرادی» که منتظر و به فکر شما هستند به‌طرز چشمگیری تغییر کرد. من ضرورت ایمنی و حفظ امنیت دیگران را درک می‌کردم، اما صادقانه بگویم مطمئن نبودم که چگونه می‌توانم چنین فاصلهٔ فیزیکی‌ای را که از طریق این بحران و تغییر سبک زندگی به‌وجود آمده است، حفظ کنم – خصوصاً که جشن تولدم هم نزدیک بود! با وجود اینکه حفظ فاصلهٔ اجتماعی کار آسانی نبود، اما چیزهای مهمی را در زندگی یاد گرفتم.

من به‌عنوان کسی که بیش از هر چیز دیگری به دوستان و خانواده خود اهمیت می‌دهد، بعد از چند روز حفظ فاصلهٔ اجتماعی و تنها‌ نشستن در اتاق نشیمن، احساس دلتنگی ‌می‌کردم. دیگر نمی‌توانستم به روشی که برنامه‌ریزی کرده بودم، روی دوستی‌هایم حساب کنم. دیگر خبری از صحبت و گفتگوی حضوری نبود، همین‌طور از بعدازظهر به پارک‌رفتن و قدم‌زدن و تفریح‌کردن. آیا راهی وجود داشت که من بتوانم با آنها باشم بدون اینکه اصلاً در آنجا‌ حضور داشته باشم؟

می‌دانستم که نمی‌توانم اجازه دهم که این سؤال با ایجاد دلسردی و حس تنهایی، مرا فلج کند. وقتی یک بحران رخ می‌دهد، چیزهای مهم زندگی به‌سرعت خود را نشان می‌دهند. برای من مهمترین چیز نزدیکی فیزیکی نبود، بلکه صمیمیت اجتماعی بود.

پس دست‌به‌کار شدم. با وقت اضافه‌ای که به دلیل خانه‌نشینی داشتم، تلاش کردم تا این زندگی عادی جدید را زیر‌و‌رو کرده و از آن یک زندگی عادی بهتر بسازم. من می‌خواستم چیزهایی یاد بگیرم و عادت‌هایی را کسب کنم که حتی بعد از به اتمام رسیدن این بحران خاص،‌ بتواند به من و دوستی‌های من کمک کند. نمی‌خواستم حواسم را به چیزهای موقتی معطوف کنم. مجبور شدم با این وضعیت طوری برخورد کنم که گویی اوضاع هرگز به حالت «عادی» برنمی‌گردد و خودم را از تمامی چیزهایی که در این دوران موقت به‌نظر می‌رسند، جدا کنم. زیرورو‌کردن، یعنی پذیرفتن نقاط ضعف خودم و کنار‌گذاشتن برنامه‌ها و نقشه‌هایی که داشتم. سعی کردم تا از خلاقیتم به شکلی استفاده کنم که بتوانم به روش جدیدی برای سایر مردم مفید باشم.

اینها چیزهایی هستند که کشف کردم:

  • ۱ – من بسیار اهل رفت‌و‌آمد هستم. قبل از این شرایط، وقتی روز بدی را پشت سر می‌گذاشتم، یا با اضطراب و استرس دست‌و‌پنجه نرم می‌کردم، به‌ندرت با دوستی تماس می‌گرفتم تا در مورد آن صحبت کنم. در واقع، ترجیح می‌دادم تن به خطر گریه‌و‌زاری‌کردن در مقابل دیگران ندهم‌ و غرورم را حفظ کنم. اما یاد گرفتم که با هم گریستن و گفتن کلمات دلگرم‌کننده، بهترین دارو برای به اشتراک‌گذاشتن سختی‌هایی است که در گذار از آن هستیم. یک پیامک ساده یا یک تماس تلفنی ساده، می‌تواند اولین قدم‌هایی باشد برای ایجاد ارتباطی عمیق با افرادی که به آنها اعتماد داریم.
  • ۲ – من به شکلی خلاقانه، دیگران را تشویق می‌کنم. مثلاً از دادن هدایای غافلگیر‌کننده یا دست‌نوشته‌ای که نشان دهد «به فکر تو هستم» لذت می‌برم. اما در مشغلهٔ زندگی روزمره، در واقع به افرادی که دوست دارم و به اندازه‌ای که دلم می‌خواهد نمی‌توانم خدمت کنم. از آنجایی که به دلیل وضعیت پیش آمده، مجبور شدم از رِوال کارهایی که در طی سال‌های گذشته برای خودم تدارک دیده بودم آهسته آهسته خارج شوم، روال‌های جدیدی را جایگزین آنها کردم. دیگر سرم شلوغ نبود. اگر می‌خواستم سایرین را تشویق کنم، باید خلاقیت به خرج می‌دادم. بنابراین، شروع کردم به گذاشتن چیزهای جالب و غافلگیر‌کننده جلوی در خانهٔ آنها یا‌ یادداشت‌هایی کوتاهی که با دست‌خط خودم بودند. به این ترتیب، این نوع تماس با دوستانم را به‌بخشی از رویهٔ جدید زندگی‌ام تبدیل کردم.
  • ۳ – خداوند به وفور مراً برکت داده است. به‌یاد دارید که اشاره کرده بودم در این اوضاع و احوال،‌ می‌خواستم روز تولد خودم را هم جشن بگیرم؟ خوب، صادقانه می‌توانم بگویم که تولد من در دوران قرنطینه، یکی از آن تولدهای نمونه و بی‌همانند بود که هرگز فراموش نخواهد شد! امسال من غرق در تبریک تولد و هدیه‌هایی شدم که جلوی در خانه‌ام گذاشته شده بودند. واژهٔ «حضور دوباره» برای من به شکلی جدید تداعی پیدا کرد. به‌طوری که بسیاری از افرادی را که من انتظار نداشتم، بخشی مهمی‌ از جشن تولد مرا تشکیل دادند و نه تنها باعث برکت من شدند، بلکه روح و جان مرا نیز جلا دادند. 

اغلب ما می‌خواهیم زندگی و به‌خصوص روابطمان را با افرادی که در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنیم، مقایسه کنیم. از آنجا که بسیاری از مردم انواع ماجراهای مهیج پیش‌آمدهٔ زندگی خود را با دوستان و خانواده‌هایشان در اینستاگرام به اشتراک می‌گذارند، می‌توانند به‌راحتی باعث دلسردی ما بشوند. اما چیزی که من یاد گرفتم این است که آنچه را که با دیگران به اشتراک می‌گذاریم مهم است: روزهای مهیج، روزهای سخت، خنده‌ها و اشک‌ها. به‌یادماندنی‌ترین تجربیات آنهایی هستند که باعث می‌شوند احساس ارزشمند‌بودن کرده و مورد دوست‌داشته‌شدن بدون قید و شرط قرار بگیریم. من فهمیدم که لازم نیست از نظر جسمی در کنار کسی باشیم تا خاطراتی مانند اینها داشته باشیم. تنها کاری که باید انجام دهیم این است که با دیگران به شکلی عمیق ارتباط برقرار کرده، آنها را خلاقانه ترغیب و تشویق کنیم و نعمت‌هایی را که خدا به فراوانی به ما داده است به‌یاد بیاوریم.