چـیـن: خانم هان

در موقعیت‌های متعدد، به‌طور خاص زمانی که دلایلی واقعی برای نگرانی در مورد بچه‌ها، همسرم یا خدمتم وجود دارد می‌باید انتخابی را انجام دهم: آیا باید نگران باشم؟ یا باید پرستش کنم؟ آیا من بر موقعیت‌های موجود تمرکز می‌کنم؟ یا بر عیســی چشــم می‌دوزم؟ همانند خواهران شجاع چینی خود، من دریافته‌ام که سراییدن شب‌هنگام خداوند، ما را مدد می‌رساند… برای خواندن قسمت‌ قبلی، آن را از «فهرست مطالب این مجموعه»، انتخاب کنید

آغازی تازه

…اما این به معنی اتمام مشکل نبود.

پیش از این که هان و نینگ بتوانند مشــکل خود را حل کنند، نینگ بار دیگر دستگیر و به دو سال زندان محکوم شد. جرم او عدم همکاری با ادارهٔ امینت پس از آزادی از زندان و سرپرستی مجدد کلیسای خانگی بود. اتهام، بی‌پایه و اســاس بود امــا در چین نمی‌توان با مقامات دولتی بحث کرد. 

هان بار دیگر، با مســئولیت‌های پرُشماری که در دورهٔ پیشین حبس شــوهرش آنها را به دوش گرفته بود، روبه‌رو شــد. اما این مرتبه شرایط بسیار دشوارتر بود، طوری که خود را بینوا، خسته و بسیار تنها احساس می‌کرد. بدترین و دشــوارترین جنبه، تحمل رنجیدگی‌های دل خودش بود. به‌نظر می‌رسید که تاریکی او را فرا گرفته است. 

اندکی پس از محکومیت مجدد نینگ، زوج مســیحی دیگری جهت سرکشــی به منزل هان آمد. آنها در سال‌های گذشــته به آن خانواده یاری رســانده بودند و حال جهت بررســی کمک احتمالی مجدد به آنجا آمده بودند. هان تحت‌ تأثیر محبت آنها قرار گرفت و شــروع به گریه کرد. ســرانجام زمانی که توانست از سرازیر شدن اشک‌هایش جلوگیری کند، حکایت تلخ چند هفتهٔ گذشته را برای آنها نقل کرد. «لطف کنید و از دوســتان بخواهید که برای ما دعا کنند.» سپس بار دیگر گریه کرد و گفت: «ما بیشتر از هر زمان دیگری به دعا نیاز داریم.»

آن زوج هر آنچه را که می‌توانســتند برای تشویق هان انجام دادند و پیش از ترک منزل این‌طور دعا کردند: «آه ای خداوند، بار دیگر به هان ســرودی در شب عطا کن.» و زن این‌گونه شفاعت کرد: «تو پیشتر این کار را انجام دادی و تو قادر به انجام مُجدّد آن هستی، آن دو هزار سال پیش، برای پولس و ســیلاس در زندان فیلیپی انجام شد. و ای خداوند، نیک می‌دانیم تو اینجا در چین، کارهای بسیار زیادی برای انجام داری.»

ســپس آن زن به آهســتگی شــروع به خواندن یکی از ســرودهای سرودنامهٔ کنعان کرد و طولی نکشید که هان نیز به او پیوست و موجبات خرسندی وی را فراهم آورد. 

تفکر در مورد سراییدن خدا در حین سختی

در کتــاب دوم تواریخ به حکایت فوق العــاده‌ای از اینکه چه‌طور خدا جنگی را برای یهوشــافاط پادشــاه و یهودا بــه پیروزی ختم کرد، برمی‌خوریــم. (دوم تواریخ ۱۵:۲۰-۲۲ را بخوانیــد). خداوند در آیهٔ ۱۵ می‌فرماید: «از این گروه عظیم ترســان و هراسان مباشید زیرا که جنگ از آن شما نیست بلکه از آن خداست.» سپس در آیهٔ 17می‌افزاید: «ای یهودا و اورشلیم ترسان و هراسان مباشید و فردا به مقابل ایشان بیرون روید و خداوند همراه شما خواهد بود.» و در آیه‌های 18و۱۹چه اتفاقی می‌افتد؟ یهوشافاط در آیه‌های 21و 22چه کاری را انجام می‌دهد؟

مزمــور۱۳را بخوانید. داوود در نهایت به چه شــکلی به موقعیت خود پاسخ می‌دهد؟ 

حکایت پولس رسول و سیلاس را در زندان بخوانید (اعمال 61: ۳۴-۹۱). آنها با موقعیت دشوار خود چگونه روبه‌رو شدند؟ آیا فکر می‌کنید بتوانید همین کار را انجام دهید؟ با جنگ و کشمکش بعدی زندگی خود چگونه روبه‌رو خواهید شد؟ 

خانم یانگ و هان چه چیزی از سراییدن و تمجید خدا یافتند؟ آیا همین کار می‌تواند ثمر مشابه‌ی برای شما به ارمغان آورد؟

رومیــان 15:12؛ اول تســالونیکیان 5: 11؛ و دوم پطرس 3: 8را بخوانید. دوستان چه نقشی را در بازگرداندن چشمان ما به‌سوی مسیح و ســراییدن او در حین توفان‌های زندگی می‌توانند ایفا کنند؟ آیا شما می‌توانید چنین دوستی باشید؟

حال، شــما برای خواهری که گرفتار جفاست، چگونه دعا خواهید کرد؟ 

نزدیک عیسی بمان

در همان حال که دولت کمونیست محدودیت‌هایی را به کلیسای کوبا تحمیل کرده است، ســرودی هست که مسیحیان آن را به شکل مُکرر در ایام جفا سراییده‌اند. آنها کلمات حبقوق 3: 71- 18را در این سرود گنجانده‌اند:

گرچه انجیر شکوفه نیاورد، میوه در موها یافت نشود ،گر حاصل زیتون ضایع گردد، مزرعه‌ها آذوقه ندهند، گله‌ها از آغل منقطع شود، رمه‌ها در طویله‌ها نباشد، لیکن من در خدا شادمان خواهم شد، در خدای خویش وجد خواهم نمود.

در قسمت بعدی مجموعهٔ سراییدن در تاریکی، داستان «آلیدا» از کوبا را با شما در میان می‌گذاریم. او ســه سال پس از به قدرت رســیدن فیدل کاسترو در کوبا متولد شد. پس از آن که کمونیســت‌ها در اول ژانویهٔ ۱۹۵۹ قدرت را به‌دســت گرفتند، زندگی برای مســیحیان کوبایی سخت شــد. زمانی که فیدل کاسترو قدرت را به‌طور کامل غصب کرد، ارتباط کلیسا با دنیای بیرون قطع شد و آنها منزوی و محدود شدند…