به این فکر می‌​کردم که چطور داشتن یک رویا اهمیت دارد! نه هر رویایی، بلکه رویا و دیدی از آنچه که خدا در این دنیا در حال انجامش است. این درست مانند این است که ما از چشم انداز خودمان به کار عظیم و ازلی- ابدی خدا بنگریم، که گذشته، اکنون و آینده را دربر می‌​گیرد. من بر این باور هستم که خدا به مردم رویا می‌​دهد تا بدین وسیله به نقشی که در آمدن پادشاهی خدا دارند، پی ببرند. 

در شگفتم که  ما زنان در کار عظیم خدا چه جایگاهی دارند! آیا خدا تنها به مردان رویا می‌​دهد؟ در دنیایی زندگی می‌​کنیم که شاید تنها مردان را می‌​بیند. آیا نگاه خدا به انسان​‌ها هم به همین‌گونه است؟ آیا او برای مشاهدهٔ کارش، تنها چشمان مردان را می‌​گشاید یا از چشمان زنان نیز استفاده می کند؟ آیا ما زنان هم می‌​توانیم از کاری که خدا در حال انجامش است، رویایی داشته باشیم؟ آیا ما هم می‌​توانیم از دریچهٔ چشمان خودمان به کاری که خدا انجام می‌​دهد، نگاه کنیم؟ آیا موقعیت ما همیشه بر این منوال است که منتظر بنشینیم تا مردان چیزی ببینند و بعد ما از آنها پیروی کنیم؟

در این تفکرات بودم که ناگاه متوجه شدم، خدا در بزرگترین کار مقدسی که بر زمین به انجام رساند، ابتدا چشمان زنی را گشود و از نقشه‌ه​ایی که در صدد انجامش بود، با وی سخن گفت. این زن نامزد داشت و قرار بود به زودی ازدواج کند، اما خدا برای سخن گفتن، به سراغ شوهر وی نرفت. نه، خدا اول با زن سخن گفت. 

هنگامی که جبرئیل فرشته، مستقیما از جانب خدا به سراغ مریم آمد، او در روستای خودش بود، پس اطمینان دارم که شوهر، برادر، پدر یا عمویش هم در همان روستا بودند. بنظر می رسد در اطراف او به اندازه کافی مردانی بود که بر وی حق سرپرستی و سیادت داشته باشند. فرشته خدا می‌​توانست اول به سراغ یکی از آنها برود و با ایشان هم‌ کلام شود، اما این کار را نکرد. وی نخست به نزد مریم رفت. فرشته به او گفت: «ای مریم، مترس! لطف خدا شامل حال تو شده است. اینک آبستن شده، پسری خواهی زایید که  نامش عیسی است. او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد. خداوند، خدا تخت پادشاهی جدش، داوود را به او عطا خواهد فرمود. او تا ابد بر خاندان یعقوب سلطنت خواهد کرد و پادشاهی او را هرگز زوالی نخواهد بود.» و زمانی که شوهرش قصد جدایی از او را در سر می‌​پروراند، خدا با وی سخن گفت و به وی اطمینان داد که همسر آینده‌اش خدشه‌دار نخواهد شد و هرآنچه که اتفاق افتاده از جانب خدا است. خدا از شوهر مریم خواست که او را باور داشته باشد. خدا با فرد مسئول مستقیما وارد گفتگو شد. 

فرشتهٔ خدا به طور مستقیم و بی‌​واسطه با مریم سخن گفت و بزرگترین نقشی را که می‌توان تصورش را کرد، به وی محول نمود. او از هیچ تجربهٔ مادری برخوردار نبود، اما خدا وی را برگزید تا مادر خداوند عیسی مسیح باشد. او جوان بود، زن بود، اما به واسطه روح​‌القدس با وی سخن گفت و کلمهٔ خدا در بطن وی به جنینِ عیسی تبدیل گردید. 

واکنشی که مریم به اعلان این خبر، تسلیم بود. او تصمیم گرفت تا رویای رستگاری کل جهان به دست خدا را با چشمان خودش ببیند؛ نیز اراده کرد که نقش خود را بپذیرد. این تصمیم برای وی بهای گزافی در پی‌داشت. هیچ‌کس قادر به درک چنین موضوعی نبود. مریم با خوشحالی تسلیم خواست خدا شد. 

تسلیم؟  خوشحالی؟ چگونه می​‌شود این دو واژه را در کنار یکدیگر تصور کرد؟ این موضوع مقالهٔ دیگری است که به زودی بدان خواهیم پرداخت.

 آنچه که دوست دارم در این مقاله با شما درمیان بگذارم، این است: خواهران عزیزم، خدا تک تک شما را می‌​بیند و می‌​خواهد هر یک از شما را در جایگاهی قرار دهد که بتواند مستقیما و رودررو با شما سخن بگوید. چشمانتان را بگشاید تا آنچه را که وی  در راستای رستگاری این دنیا انجام می‌​دهد، مشاهده کنید. خدا نجات را برای همهٔ جهان و همهٔ اعصار به ارمغان آورده است. او می​‌خواهد این موضوع را مستقیما به شما نشان دهد. آیا به او اجازه می‌​دهید که چشمانتان را بگشاید؟ نگاه کنید! او در حال انجام چه کاری است؟ نقش شما در کاری که او انجام می‌​دهد، چیست؟ آیا این نقش را می‌​پذیرید؟