فهرست مطالب این مجموعه
  1. احساس غرق شدن – قسمت اول
  2. احساس غرق شدن – قسمت دوم

تا‌به‌حال احساس کرده‌اید طوری در مشکلات قرار گرفته‌اید که انگار در استخری عمیق افتاده‌اید و با اینکه شنا‌کردن را می‌دانید، اما در آن لحظات گویی ماهیچه‌های شما چنان گرفته‌اند که تنها احساس مسلط بر شما، حس «غرق‌شدگی» است؟ 

بله دوستان، احساس شکست‌خوردن و احساس غرق‌شدن، احساس عجیبی است که همۀ ما در زندگی کم و بیش با آن مواجه می‌شویم.

با این وجود، بعضی از آدم‌ها بعد از این شکست اوج می‌گیرند و این شکست برایشان پلی می‌شود به‌سوی جلوتر‌ رفتن، شجاع‌‌تر‌ شدن و محکم‌تر ایستادن! و برخی دیگر متأسفانه کاملاً این احساس را پذیرا می‌شوند و در عین ناامیدی خود را به آن می‌سپارند و در دلشان به حس سقوط‌ کاملاً تسلیم می‌‌شوند.

می‌توانیم در این بین سری به زندگی یوسف بزنیم که با تلاش و پشتکار و خداترسی زندگی می کرد.

می‌دانیم که او از چاه بیرون آمد (پیدایش ۳۷: ۲۸)، ولی به بازار برده‌فروشان برده شد و به‌عنوان برده فروخته شد (پیدایش ۳۷: ۳۶).

او را به‌عنوان برده به فوطیفار، یکی از افسران فرعون و فرماندۀ محافظان کاخ فروختند، ولی یوسف با پشتکاری که داشت تا جایی پیشرفت کرد که فوطیفار هر آنچه را که داشت به دستش سپرد (پیدایش ۳۹: ۶). اما با حیلۀ زن فوطیفار و به‌خاطر خویشتنداری و خداترسی‌اش، یوسف گرفتار زندان شد.

یوسف در آنجا نیز شخصی مأیوس و ناامید نبود؛ بلکه شخصی موفق بود. او احتمالاً احساس عجز و غرق‌شدگی نیز داشت، اما ایمان او به خداوند بود. همین باعث شده بود که همچنان با درستکاری تلاش کند.

بله، یوسف با وجود تمام درستکاری‌اش در زندان بود. او درست زمانی که از بردگی و سختی نجات یافته بود و زندگی خوبی را تجربه می‌کرد و فکر می‌کرد که آتیه‌اش تأمین است، با حیله‌ای به زندان افتاد و به شکست دچار شد. بله یوسف اکنون در چاهی به نام شکست گرفتار شده بود.

همه می‌دانیم که وقتی در چاه مشکلات زندگیمان گرفتار می‌شویم، حامیان و طرفداران خود را نیز از دست می‌دهیم و گاهی رویاهایی را که در زندگی داشته‌ایم همه را یک‌جا جلوی چشمانمان نقش بر آب می‌بینیم. شاید به دلیل تصمیمات نسنجیدهٔ خود، اکنون در این چاه گرفتاریم. شاید هم به‌خاطر موضوعی که خارج از کنترل ما بوده است.

به هر حال به احتمال زیاد، این وضع می‌تواند ترکیبی از هر دو عامل باشد. 

بدترین قسمتِ گیر‌‌کردن در این بخش از زندگی این است که هر لحظه فکر می‌کنیم آیا خداوند مرا به یاد دارد؟ آیا او مرا فراموش کرده است؟ اصلاً آیا روزی از اینجا خارج می‌شوم؟ یا همین جا می‌میرم؟

 تا‌به‌حال در چنین شرایطی قرار گرفته‌اید؟ اگر مایل هستید، در‌این‌باره برای ما بنویسید و تجربیات خویش را با ما به اشتراک بگذارید. خوشحال می‌شویم که از شما بشنویم.

در قسمت بعدی، باز در خصوص وضعیت یوسف و احساسات او خواهیم گفت.