چرا باید دیگران، حتی بدترین دشمنم را نیز ببخشم؟ چرا خدا می‌خواهد مراقب چیزهایی که در ذهن خود نگه می‌داریم و فراموش نمی‌کنیم، باشیم؟ جواب این سؤالات را در قسمت قبل بیابید.

آیا بخشیدن به معنای فراموش‌کردن موضوع است؟

آیا بخشیدن به این معناست که یک خاطرهٔ تلخ و رنج‌آور را فراموش کنیم؛ گویی که اصلاً این اتفاق رخ نداده است؟ البته که نه. این کار برای هر انسانی تقریباً غیرممکن است و خدا هم این را می‌داند. بخشیدن عبارت است از «توانایی غلبه‌کردن بر رنجش و دلخوری»، نه اینکه آن را در نقطه‌ای که جلوی چشم نباشد قرار داده و اجازه ندهیم ما را از درون بخورد، بلکه برای همیشه آن را از خود دور کنیم. وقتی به صحنهٔ واقعه خیلی نزدیک باشیم، نمی‌توانیم دوردست را ببینیم. به همین دلیل است که گذشت زمان نقش عمده‌ای در روند بهبودی و بخشش دارد. با گذشت زمان می‌توانیم از دید شخص دیگری به موضوع نگاه کنیم. آیا امکان دارد اکنون چیزهایی را ببینیم که قبلاً نمی‌توانستیم؟


همچنین، گذشت زمان به ما کمک می‌کند تا ببینیم اغلب مواقع وقتی لازم است کسی را ببخشیم، با بخشیدن مخالفت می‌کنیم؛ چون به‌سادگی فراموش می‌کنیم که همهٔ ما گناهکارانی هستیم که محض فیض نجات یافته‌ایم. اگر واقعاً بخواهیم، می‌توانیم خودمان را به‌جای کسی بگذاریم که باعث آزار ما شده است. اگر به‌خاطر فیض خدا نبود، ما هم می‌توانستیم مثل آن شخص، فردی بی‌خرد و کم‌شعور باشیم. وقتی از سوی شخصی اذیت می‌شویم طیف وسیعی از احساسات گوناگون وجود ما را احاطه می‌کنند: خشم آنی، نفرت، تلافی‌کردن، غصه‌خوردن، ناامیدی و حتی از‌دست‌دادن ایمان. اگر به برخی از مزامیر داوود مراجعه کنید، متوجه خواهید شد که او نیز چنین احساساتی را تجربه کرده بود: «ای خداوند نجات بده زیرا که مرد مقدس نابود شده است و امنا از میان بنی آدم نایاب گردیده‌اند.» (مزمور ۱:۱۲). «بازوی گناهکار را بشکن.» (مز ۱۵:۱۰) «دلم مثل موم گردیده در میان احشایم گداخته شده است.» (مزمور ۱۴:۲۲) «ای خدا چرا دور ایستاده‌ای و خود را در وقت تنگی پنهان می‌کنی؟» (مزمور ۱:۱۰) نمونه‌های متعدد دیگری هم وجود دارند.

بخشیدن می‌تواند مرا از یادآوری مداوم و عواقب ناسالم نبخشیدن آزاد کند

با وجود تمام ناله‌های داوود در مزامیر، می‌بینیم که او اغلب اوقات خود را در حمد و ستایش خدا می‌گذراند و خدا را به‌خاطر آمرزیدن گناهانش و آرامش‌دادن به زندگی‌اش شکر می‌کند. وقتی شرایط زندگی خود را تحلیل می‌کنیم، می‌توانیم تصویر شفاف‌تری از آن داشته باشیم. شاید متوجه شویم که لازم است کاری انجام دهیم. مثلاً بدون نفرت و از روی محبت با دشمن خود برخورد کنیم [البته گفتنش ساده‌تر از عمل‌کردن به آن است]؛ یا شخص مجرمی را به مقامات مسئول معرفی نماییم. شاید آن متخلف مشکلی داشته باشد که از راه مشاوره برطرف شود.


اگر شخص خاطی‌ای که قصد بخشیدنش را دارید از دوستان نزدیک و هم‌سن‌و‌سال شما باشد، می‌توانید او را [در صورتی که بخواهد] به یک گفت‌وگوی آرام دعوت کنید و از این طریق خشم و عصبانیت را به همراه سایر مسائل از خود دور کنید. این یک راه خوب و کاملاً قابل اجرا است، اما چنانچه آن شخص از شما بزرگ‌تر است و احتمال می‌دهید خطرناک باشد، عاقلانه است که زیاد به او نزدیک نشوید مهم نیست تا چه اندازه می‌توانید از خودتان دفاع کنید.

اگر آن شخص فکر می‌کند دلیلی برای عذرخواهی وجود ندارد؛ یا اساساً اشکالی در رفتار خودش نبیند، چه باید کرد؟ در این صورت، شما بزرگواری کنید و او را از صمیم دل ببخشید. در نهایت، شما گزینهٔ دیگری ندارید! پس ذهن خود را آشفته نسازید. همچنین، می‌توانید دعا کنید تا خدا هم قلب او را عوض کند و هم شما را از احساس خشم و ناراحتی آزاد نماید. دعا و بخشش شانه‌به‌شانهٔ یکدیگر حرکت می‌کنند. به‌خاطر داشته باشید، برای اینکه معلوم شود شما واقعاً کسی را بخشیده‌اید، شخص مقابل هیچ اجباری به تصدیق یا قبول بخشش شما ندارد. او حتی نمی‌داند که شما وی را بخشیده‌اید. حتی امکان دارد کسی که به شما صدمه زده است دیگر زنده نباشد. پس چرا به خودم زحمت بدهم؟ خیلی ساده است. چون بخشیدن می‌تواند شما را از یادآوری مداوم و عواقب ناسالم آن آزاد کند. یک روش مؤثر در مواقعی که نمی‌توانید با شخص مقابل گفت‌وگو کنید، این است که افکار خود را در یک نامه برای او بیان کنید. سپس نامه را پاره کرده و موضوع را تمام‌شده به‌حساب بیاورید.

چگونه خدا «تاجی به عوض خاکستر» به ما می‌دهد؟

یکی از وعده‌های موجود در کتاب‌مقدس این است: خدا «خاکستر» غم‌و‌اندوه را در زندگی ما با چیزی زیبا عوض خواهد کرد. این وعده در فصل ۶۱ کتاب اشعیا آمده است. همان پیامبر عهد عتیق که مرگ و رستاخیز مسیح را پیشگویی کرده بود. لحن کلام به‌نحوی است که گویا مسیح شخصاً صحبت می‌کند: «خداوند مرا مسح کرده است تا مسکینان را بشارت دهم… شکسته‌دلان را التیام بخشم… و جمیع ماتمیان را تسلی بخشم… و به ایشان ببخشم تاجی به عوض خاکستر… و ردای تسبیح را به جای روح کدورت.» (اشعیا ۱:۶۱- ۳). در عهد عتیق »خاکستر« برای یهودیان نماد عزاداری و ماتم برای مردگان بود. رسم بود که [نزدیکترین شخص به متوفی] لباس خود را میدرید و خاکستر بر پیشانی خود می‌مالید و یک دعای مخصوص را برای مرحوم تکرار میکرد.

تاج زیبایی که به عوض ماتم و زاری به ما وعده داده شده است امکان دارد در شناخت عمیقتر از محبت خدا و یا ارتباط با او متجلی شود. آیا تاکنون به چهره افرادی که در وجودشان آرامش دارند توجه کردهاید؟ شاید این زیبایی را در صورت پدر بزرگ یا مادر بزرگ خود که دوستشان دارید دیده باشید. شاید هیچوقت از تمام آنچه در پشت این چهره آرام وجود دارد مطلع نشویم. ممکن است خطوط عمیق چهره آنها مظهر دردهای کهنهای باشد که ما نمی-توانیم درک کنیم، ولی شما به خوبی میتوانید چهره یک آدم عصبی و کینه توز را که سالهای مدید خاطرات تلخ خود را حفظ کرده از صورت کسی که آموخته است چگونه آنها را رها کند و بدی را به نیکویی تبدیل نماید تشخیص بدهید. برای بعضی اشخاص یک عمر طول میکشد تا این درس را یاد بگیرند. امیدواریم برای شما اینطور نباشد.