اعمال رسولان ۱۵‏:‏۱‏-‏۲۱

«پس از مباحثۀ بسیار…» (آیۀ ۷)

تقریباً در خانۀ هر شبانی یا کارمند سازمان‌های مسیحی، می‌توان این جمله را شنید که: «ای بابا! یه جلسۀ دیگه؟…» جلسه دیگر چیست؟ مگر این جلسات، همان موانعی نیستند که روح را خفه می‌کنند، بیش از هر چیز، انرژی و وقت ما را می‌گیرند و باعث می‌شوند تا نتوانیم به نتایج و اهداف‌مان برسیم؟
شورای اورشلیم یکی از نخستین جلسات ثبت شده در تاریخ کلیساست. این نوعی شورای کلیسایی بود که تلاش داشت تا به اختلافات و تنش‌ها پرداخته، آنها را رفع کند. آیا غیریهودیان کاملاً عضو کلیسا محسوب می‌شوند؟ شرایط عضویت در کلیسا چیست؟ آیا قوانین شریعت در مورد غذا می‌بایست مراعات شوند؟ چه کسی مسئول و رهبر این ایمان جدید است؟

بخشی از تاریخ مسیحیت، داستان پیشرفت از طریق جلسات پرتنش بوده است؛ داستان گفتگوهایی که به نتیجه نرسیدند، اما در نهایت، نیمه‌کاره هم رها نشدند. تمامی شوراهای کلیسایی از شوراهای بزرگ نیقیه و کالسدون گرفته تا اولین و دومین شورای واتیکان و همین‌طور، کنفرانس لمبث، همگی جلساتی پر از گفتگوهای تنش‌دار، اختلافات و نظرات متنوع بودند. در این شوراها بود که نظرات مختلف با هم برخورد کرده، اختلافات مشخص و حل و فصل می‌شدند، و در نهایت، با وجود تنش‌ها و هم‌نظری‌ها، به هماهنگی غنی‌تری دست می‌یافتند.

خدا از طریق جلسات – حتی جلسات مشکل – کار می‌کند. اگر ما بخواهیم به هم‌نظری دست پیدا کنیم و به صمیمیت و همدلی برسیم، باید بتوانیم کشمکش‌های‌مان را مدیریت کنیم. همواره در تاریخ مسیحیت، تعیین فرایند تشخیص با بحث و جدل و گفتگوهای دشوار همراه بوده است. به‌نظر می‌رسد روح‌القدس از این طریق کار می‌کند.

دعای امروز

ای خدای بخشایشگر، پسر تو آمد تا ما را نجات بخشد و گناهان‌مان را روی صلیب بر خود گیرد: باشد که به رحمت‌های تو توکل کنیم و محبت تو را با تمام وجود درک کنیم، و در پارسایی شادی کنیم که به‌وسیلۀ خداوند ما عیسای مسیح، از آن ما شده

مطالعهٔ کتاب مقدس

اعمال رسولان ۱۵‏:‏۱‏-‏۲۱

و امّا جمعی از یهودیه به اَنطاکیه آمده به برادران تعلیم می‌دادند که: «اگر مطابق آیین موسی ختنه نشوید، نمی‌توانید نجات بیابید.» پس چون پولس و برنابا به مخالفت و مباحثۀ شدید با ایشان برخاستند، قرار بر این شد که آن دو به همراه چند تن دیگر از ایشان به اورشلیم بروند و این مسئله را با رسولان و مشایخ در میان نهند. پس کلیسا ایشان را بدرقه کرد؛ و آنها در گذر از فینیقیه و سامِرِه، به بیان چگونگی ایمان آوردن غیریهودیان پرداختند و همۀ برادران را بسیار شاد ساختند. چون به اورشلیم رسیدند، کلیسا و رسولان و مشایخ از ایشان استقبال کردند. پولس و برنابا هرآنچه خدا به واسطۀ آنها انجام داده بود، بدیشان بازگفتند. آنگاه برخی از فرقۀ فَریسیان که ایمان آورده بودند، برخاسته، گفتند: «این غیریهودیان را باید ختنه کرد و حکم داد که شریعت موسی را نگاه دارند.» پس رسولان و مشایخ گرد آمدند تا به این مسئله رسیدگی کنند. پس از مباحثۀ بسیار، سرانجام پطرس برخاست و بدیشان گفت: «ای برادران، شما آگاهید که در روزهای نخست، خدا مرا از میان شما برگزید تا غیریهودیان از زبان من پیام انجیل را بشنوند و ایمان آورند. و خدایی که عارف‌القلوب است بر ایشان گواهی داد بدین که روح‌القدس را بدیشان عطا فرمود، چنانکه به ما نیز. او در میان ما و ایشان هیچ فرق نگذاشت، بلکه محض ایمان، دلهایشان را طاهر ساخت. پس حال چرا خدا را می‌آزمایید و یوغی بر گردن شاگردان می‌نهید که نه ما قادر به حملش بودیم، نه پدران ما؟ زیرا ما ایمان داریم که به فیض خداوندْ عیسی است که نجات یافته‌ایم، چنانکه ایشان نیز.» سپس جماعتْ همه ساکت شدند و به برنابا و پولس گوش فرا دادند. آنان آیات و معجزاتی را که خدا به دست ایشان در میان غیریهودیان ظاهر کرده بود، بازمی‌گفتند. چون سخنان ایشان به پایان رسید، یعقوب گفت: «ای برادران، به من گوش فرا دهید! شَمعون بیان کرد که چگونه خدا برای نخستین‌بار غیریهودیان را مورد لطف خود قرار داده، از میان آنان قومی برای خود برگزیده است. این با گفتار پیامبران مطابق است، چنانکه نوشته شده: «”پس از این، باز خواهم گشت و خیمۀ داوود را که فرو افتاده از نو بر پا خواهم کرد؛ ویرانه‌هایش را دیگر بار بنا خواهم نمود، و آن را مرمّت خواهم کرد، تا باقی افراد بشر جملگی خداوند را بطلبند، همۀ ملتهایی که نام مرا بر خود دارند. خداوندی که این را به جا می‌آورد چنین می‌گوید، اموری را که از دیرباز معلوم بوده است.“ «پس رأی من بر این است که آنان را که از غیریهودیان به سوی خدا بازمی‌گردند، زحمت نرسانیم. امّا باید در نامه‌ای از ایشان بخواهیم که از خوراک آلوده به بت‌پرستی، بی‌عفتی، گوشت حیوانات خفه شده و خون بپرهیزند. زیرا از دیرباز موسی در هر شهر کسانی را داشته است که بدو موعظه کنند، چنانکه هر شَبّات نوشته‌های او را در کنیسه‌ها تلاوت می‌کنند.»

مزامیر ۱۴

ابله در دل خود می‌گوید: «خدایی نیست!» اینان فاسدند و کارهایشان کراهت‌آور است! نیکوکاری نیست! خداوند از آسمان بر بنی آدم می‌نگرد، تا ببیند آیا کسی هست که عاقلانه رفتار کند و خدا را بجوید. همه گمراه گشته‌اند، و با هم فاسد شده‌اند! نیکوکاری نیست، حتی یکی! آیا بدکاران را شناختی نیست؟ آنان که قوم مرا فرو می‌بلعند چنانکه گویی نان می‌خورند، و خداوند را نمی‌خوانند؟ آنجا ایشان سخت ترسانند، زیرا خدا با مردمان پارسا است. شما تدبیرهای ستمدیدگان را باطل می‌سازید، اما خداوند پناه ایشان است. کاش که نجات برای اسرائیل از صَهیون فرا می‌رسید! چون خداوند سعادت گذشته را به قوم خویش بازگردانَد، یعقوب به وجد آید و اسرائیل شادی کند!

مزامیر ۱۵

خداوندا، کیست که در خیمۀ تو میهمان شود؟ و کیست که در کوه مقدست ساکن گردد؟ آن که در صداقت گام بردارد، و درستکار باشد، و از دل، راست بگوید. که به زبان خویش غیبت نکند، و به همسایه‌اش بدی روا مدارد، و ملامت را دربارۀ نزدیکانش نپذیرد؛ که شریران در نظر او حقیر باشند، و آنان را که از خداوند می‌ترسند حرمت بدارد؛ که به قول خویش وفا کند، هرچند به زیانش باشد؛ که پول خود را به ربا ندهد و رشوه بر ضد بی‌گناه نپذیرد. آن که اینها را به جای آرد هرگز جنبش نخواهد خورد.

۱پادشاهان ۴‏:‏۲۹‏ - ۵‏:‏۱۲

و خدا به سلیمان حکمت و فهمِ بی‌اندازه، و وسعت اندیشه به گستردگی شنهای کنار دریا بخشید تا آنجا که حکمت سلیمان از حکمت تمامی مردم مشرق زمین و از تمامی حکمت مصر برتر بود. او از همۀ آدمیان حکیمتر بود، از ایتانِ اِزراحی و پسران ماحول، یعنی هیمان و کَلکول و دَردَع. و آوازۀ او در میان همۀ قومهای اطراف گسترده بود. سلیمان سه هزار مَثَل گفت، و شمار سروده‌هایش یکهزار و پنج بود. او از درختان، از سرو آزاد لبنان گرفته تا بوته‌های کوچک زوفا که در شکاف دیوار می‌روید، سخن می‌گفت، و نیز از حیوانات و پرندگان و خزندگان و ماهیان. از میان تمامی قومها، و از همۀ پادشاهان زمین که آوازۀ حکمت سلیمان را شنیده بودند، می‌آمدند تا به حکمت او گوش فرا دهند.
حیرام، پادشاه صور، چون شنید سلیمان را به جانشینی پدرش داوود به پادشاهی مسح کرده‌اند، خادمان خود را نزد سلیمان فرستاد، زیرا داوود را همیشه دوست می‌داشت. سلیمان نیز برای حیرام پیغام فرستاد که: «تو نیک می‌دانی که پدرم داوود نتوانست برای نام یهوه ْخدایش خانه‌ای بسازد، از آن رو که از هر سو با جنگها احاطه شده بود، تا اینکه خداوند دشمنانش را زیر کف پاهای او نهاد. اما اکنون یهوه خدای من، مرا از هر سو آسودگی بخشیده است، به گونه‌ای که هیچ دشمنی و هیچ واقعۀ بدی وجود ندارد. پس اکنون قصد آن دارم که خانه‌ای برای نام یهوه خدایم بسازم، چنانکه خداوند به پدرم داوود فرمود: ”پسرت که من او را به جای تو بر تخت می‌نشانم، اوست که آن خانه را برای نام من بنا خواهد کرد“. پس حال امر فرما تا سروهای آزاد از لبنان برای من بِبُرّند. خادمان من همراه خادمان تو خواهند بود و دستمزد خادمانت را مطابق هرآنچه بفرمایی، به تو خواهم پرداخت. زیرا می‌دانی که در میان ما کسی نیست که بداند چگونه چوب را به خوبیِ صیدونیان بِبُرَّد.» چون حیرام سخنان سلیمان را شنید، بسیار شادمان شد و گفت: «امروز خداوند متبارک باد، که به داوود پسری حکیم بر این قومِ عظیم عطا فرموده است.» پس حیرام نزد سلیمان فرستاده، گفت: «پیامی را که برایم فرستادی، اجابت کردم. من خواهش تو را دربارۀ چوب سرو آزاد و صنوبر به تمامی به جا خواهم آورد. خادمان من الوارها را از لبنان به دریا فرود خواهند آورد و من از آنها کَلَکی خواهم ساخت تا بر دریا شناور شده، به مکانی که تو برایم تعیین کنی، برسند. در آنجا آنها را از هم باز خواهم کرد تا تو آنها را بِبَری. و تو نیز با فراهم آوردنِ آذوقه برای خانۀ من، خواست مرا به جا خواهی آورد.» بدین‌گونه، حیرام تمام الوارهای سرو آزاد و صنوبر را که سلیمان می‌خواست، برایش فراهم آورد. سلیمان نیز به جهت آذوقۀ خانۀ حیرام، بیست هزار کُر گندم و بیست هزار کُر روغن مرغوب به او بخشید. سلیمان این را همه ساله به حیرام می‌داد. پس خداوند همان‌گونه که وعده داده بود، به سلیمان حکمت عطا فرمود. و میان حیرام و سلیمان صلح برقرار بود، و آن دو با یکدیگر پیمان بستند.